هنر جنگ - بسام عسلی - الصفحة ٧٢
نبرد مىكند. او با قطع تداركات و گروههاى مدد رسانى دشمن و محروم نمودن آنان از بخش ادارى خود، اراده جنگ را از دشمن سلب مىكند. از سوى ديگر نامه به خليفه مىنويسد تا براى او نيروهاى كمكى بفرستد و از طرفى سعى مىكند جبهه ديگرى در برابر دشمن بگشايد تا نيروهاى دشمن را به جنگ سرگرم كند. همچنان كه عمر اين كار را در جنگ با روميان انجام داد آنگاه كه نيروهايى از عراق به جزيره فرستاد تا جبهه ديگرى در برابر روميان ايجاد كند و آنان را از جنگ با ابوعبيده در حمص منصرف سازد و دشمن را از پشتيبانى ساكنان آن مناطق كه از آن جانبدارى مىكنند محروم سازد.
فرمانده، بررسى خود را از زمين و شرايط آن و جمعآورى اطلاعات از دشمن ادامه مىدهد و در اين كار، از سخن رسول اكرم صلى الله عليه و آله و گفتههاى پيشينيان عرب پيروى مىكند كه: «جنگ نيرنگ است ...» و «چه بسا حيلهاى كه سودمندتر از يك قبيله است.» در اين ميان، فرمانده جهت حفظ روحيه معنوى و اراده رزمى سربازان خود، مراقبت از آنان را ادامه داده و فرماندهان باكفايتى را براى رهبرى آنان معين مىكند.
عمر، فرمانده خود سعد بن ابىوقاص را چنين سفارش مىكند:
امور سريهها را به اهل جهاد و آنان كه در جنگ، صبر را پيشه خود مىسازند، واگذار كن و از روى هوا و هوس كسى را به اين كار مگمار كه در اين صورت پيش از آنكه خواص خود را خشنود ساخته باشى خود را تباه كردهاى.
خليفه اموى، مروان بن محمد نيز در نامهاى كه به قلم عبدالحميد كاتب نوشته شده، فرزند خود عبداللَّه را چنين سفارش مىكند:
«نيروهاى انتظامى و نظامى خود را به مطمئنترين فرماندهانت بسپار.
اين فرماندهان بايد مهربانترين، مطيعترين، جانبازترين، قاطعترين،