هنر جنگ

هنر جنگ - بسام عسلی - الصفحة ٣٥

... ضرار بن خطاب را در رأس نيروى لازم به سوى ايشان روانه ساز و ابن‌الهذيل اسدى را بر مقدّمه‌اش، و «عبداللَّه بن وهب راسبى» و «مضارب عجلى» را بر دو جناح آن قرار ده. «١» طبق اين فرمان، ضرار با لشكر خود روانه شد و تجمع پارسيان را تارومار كرد و هرمزان را كشت و «ماسبدان» را گشود. از آن پس نيز تعقيب نيروهاى دشمن و درهم شكستن مقاومت‌هاى پراكنده ادامه يافت، تا اينكه عمليات فتح شام و عراق به پايان برسد و صحنه درگيرى‌ها به فارس و مصر انتقال يابد. فتح «قيساريه» «٢» ضمن همين مرحله انجام گرفت. قيساريه آخرين محلى بود كه به مقاومت خود ادامه مى‌داد، به گونه‌اى كه عمر را آشفته خاطر ساخته بود، از اين‌رو، نامه زير را به يزيد بن ابى‌سفيان نوشت:
امّا بعد، من همه سپاه شام را به تو واگذار كردم، خارج شو و مسلمانان را در اردوگاه گردآورى كن. آنگاه به «قيساريه» برو و در آنجا فرود آى. سپس آنجا را ترك مكن تا خدا آن را به دست تو بگشايد، چون با بودن «قيساريه» در دست دشمن، فتح شام كامل نخواهد بود. آنان دشمنان و نزديك به شما هستند و تا زمانى كه قيصر يك نفر در شام زير فرمان داشته باشد، چشم از شام نخواهد پوشيد. «٣» اينجا نيز بطور آشكار تصميم به از بين بردن همه روابطى كه دولت روم را به شام و دولت فارس را به عراق پيوند مى‌زد، جلوه‌گر مى‌شود و پس از اين، مرحله نابودسازى و تصفيه دو دولت روم و فارس، فرا مى‌رسد.