هنر جنگ - بسام عسلی - الصفحة ٢٤
كوچكى از شام، نزد من محبوبتر از يك روستاى بزرگ عراق است كه بر روى مسلمانان گشوده شود. «١» جنگ شام، سال سيزدهم هجرى را پشت سر گذاشت. در طى اين مدّت، جبهه شرقى تقريباً در حالت ركود قرار داشت، ولى پس از پايان جنگ يرموك و درگذشت ابوبكر؛ خليفه دوّم عمر، دريافت كه زمان آن فرا رسيده كه مركز ثقل نبرد را در جبهه شرقى قرار دهد. از اينرو، فرمان پشتيبانى اين جبهه را صادر و «قعقاع بن عمرو» و «هاشم بن عتبه» را به اين جبهه روانه كرد و در عين حال همه نيروها و امكانات را براى تقويت جبهه شرقى به آن سامان، انتقال داد. در نامه عُمر به ابوعبيده جرّاح اين چنين مىخوانيم:
سربازان عراقى را به عراق روانه كن. «٢» پس از آنكه جنگ در عراق به پايان رسيد، و نيروها به درون سرزمينهاى ايران وارد شدند، در جبهه شرقى، سه محور عملياتى به وجود آمد كه عبارت بودند از: محور شمالى، محور ميانى و محور جنوبى كه بيشترين اهميت، به محور شمالى داده شد و اين به جهت اهميت استراتژيكى آن، به عنوان راه ارتباطى ميان آسياى ميانه و شمالى بود.
امّا در جبهه شمالى هنگامى كه جنگ در شام به پايان رسيد، مركز ثقل نيروهاى نظامى به جبهه غربى انتقال يافت و نيروهاى پشتيبانى از جزيرةالعرب و شام به اين جبهه فرستاده شدند و در نقشههاى جنگى نيز به اين جبهه، اولويت داده شد.
زمانى كه خلافت به عثمان رسيد، نيروهاى اسلام به فلات ايران تسلط پيدا كرده بودند امّا جبهه شمالى به قوت خود باقى بود و خطر بيزانس همچنان