آزادى و مسؤوليت زن - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٠ - وظايف پرورشى
بردارند. و نگذارند كه آنان احساس كنند به تنهايى با زندگى دست به گريبان هستند، و اين كار براساس يك برنامه علمى و عملى كه بايد به تدريج اجرا شود، صورت مىگيرد. يك نمونه از اين برنامهها اين است كه پدر گاهى وقتها بايد به اندازه كودكان خويش، كودك شود تا با آنان بازى كند و در حديث شريفى آمده است: «هركس كودك دارد بايد خود را به كودكى بزند» و احاديث ديگر نيز، نظريههاى تربيتى جديد را تأييد مىكنند. اگر بازى، شوخى و تفريح براى بزرگان امر سادهاى هست براى كودكان بسيار مهمّ و جدّى است، چه بفهمند و چه نفهمند.
كودك همان اندازه كه به خوردن و نوشيدن نياز دارد، به خنده، بازى و جدّى نبودن در رفتارهايش نيز نياز دارد. گاهى وقتها اگر كودكان در مجالس بزرگان بخندند يا تبسّمى بر لب بنشانند برخى پدران و مادران آنان را توبيخ مىكنند و به آنان اهانت روا مىدارند، در بعضى از خانوادهها و در برخى از مناسبتها كودكان را از ورود به مساجد و حسينيهها باز مىدارند- به اين بهانه كه بايد جدّيت اين مجالس و مناسبتها حفظ شود- ولى بزرگان يا غافل هستند و يا توجّه نمىكنند كه اگر كودك در خردى خود نخندد، عقدههاى اندوه و گوشهگيرى و ترس در روان او جاى خواهد گرفت، و اگر ما او را از ورود به مكانهاى مذهبى و فرهنگى بازدارديم، او مجبور است- يا خود را مجبور مىداند- كه سرگردان باشد و در مجالس لهو، لعب و كجروى حاضر شود.
كودك شدن براى كودك يعنى جستجوى يك زبان مشترك ميان بزرگ و كوچك، ميان نسلهاى قديم و جديد و پيدا كردن يك ظرف مناسب كه بتوان نصيحتها و پندها را در آن به كودك فهماند.