الکلام اللطیف؛ شرح فارسی بر تصریف - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٤ - اسم مفعول
مدحرج (يكمرد غلطاننده) اسم فاعل.
و مدحرج (يكمرد غلطيدهشده) اسم مفعول.
مستخرج (يكمرد بيرونآورنده) اسم فاعل.
و مستخرج (يكمرد بيرونآوردهشده) اسم مفعول.
و گاهى در برخى از موارد لفظ اسم فاعل با اسم مفعول مساوى است ولى در تقدير باهم اختلاف دارند مانند الفاظ:
محابّ (يكمرد دوستدارنده و دوستداشتهشده).
و متحابّ (يكمرد دوستدارنده و دوستداشتهشده).
مختار (يكمرد برگزيننده و برگزيدهشده).
و مضطرّ (يكمرد بىچاره).
و معتدّ (يكمرد دشمنىكننده و مورد دشمنى واقعشده).
و منصبّ (يكمرد ريختهگر).
و منصبّ فيه (ريختهشده در آن).
و منجاب (يكمرد ظاهر و آشكار).
و منجاب عنه (پرده برداشتهشده).
شرح
فالضّابطة فيه: ضمير در « فيه » به مازاد على الثّلاثة راجع است.
فى مضارعه: ضمير در « مضارعه » به مازاد على الثّلاثة برمىگردد.
ما قبل آخره: ضمير در « آخره » به مضارع برمىگردد.
و تفتحه فى اسم المفعول: ضمير در « تفتحه » به ما قبل آخر برمىگردد.
كمحابّ: در تقدير اسم فاعلش « محابب » و اسم مفعولش « محابب » مىباشد.
و متحابّ: در تقدير اسم فاعلش « متحابب » و اسم مفعولش