قرآن و قرآن پژوهي

قرآن و قرآن پژوهي - خرمشاهی، بهاءالدین - الصفحة ١٥٧

ستاره كور به همين معنى به كار مى رود و همگى اينها نظر ابوهلال را استوار مى سازد. ( فرهنگ واژه هاى فارسى در زبان عربى , ص ٥٩٩ ـ ٦٠٠ ).

٤٠ ) مجوس .

[ فقط يك بار در قرآن به كار رفته است : حج , ١٧ ].

جواليقى اين كلمه را اعجمى ( فارسى ؟

) مى داند ( المعرب , ص ٣٢٠ ). سيوطى هم همين نكته را با تاييد از او نقل كرده است ( المتوكلى , ص ٧ ; اتقان , ٢/١٣٩ ; مهذب , ص ١٢٠ ). محمد على امام شوشترى مى نويسد : مجوسى : زردشتى . از اين واژه فعل نيز در عربى ساخته اند. مانند مجسه يعنى او را زردشتى خواند. و تمجس يعنى زردشتى شد. آرتور جفرى مى نويسد : روشن است كه اين واژه همانا واژه مگوش فارسى باستان است . از صـورت اوسـتـائى آن واژه ارمـنى و عبرى و همچنين فارسى جديد مغ آمده است ( واژه هاى دخيل , ص ٣٤٧ ).

٤١ ) مرجان .

[ ٢ بار در قرآن به كار رفته است : الرحمن , ٢٢ , ٥٨ ].

جواليقى مى نويسد : بعضى از اهل لغت گفته اند كه اين لغت اعجمى [ فارسى ؟

] معرب است . ( المعرب , ص ٣٢٩ ). سيوطى هم همين نظر را با تاييد نقل مى كند : المتوكلى ( ص ٧ ) ; اتقان , ٢/١٣٩ ; المهذب , ص ١٢٠. ادى شير آن را احتمالا فارسى و همخانواده با مرواريد اما نهايتا و با احتمال بيشتر اصل آن را آرامى مى داند. ( الالفاظ الفارسية المعربة , ص ١٤٤ ). آرتـور جـفـرى آن را مـرواريد خرد معرفى مى كند و مى نويسد : از قديم آن را گرفته شده از فـارسـى مـى دانستند , اما مسلم است كه اين واژه مستقيما از منابع ايرانى وارد زبان عربى نشده است ... [ بلكه ] از يكى از صورتهاى