قرآن و قرآن پژوهي - خرمشاهی، بهاءالدین - الصفحة ١٣٩
[ ٢٨ بار در قرآن به كار رفته است , به صورت ابدا , از جمله : بقره , ٩٥ ; نساء , ٥٧ ].
منابع اساس كار ما درباره اين كلمه خاموشند. فـقـط ادى شير به اشتباه آباد را كه جمع اين كلمه است , از آباد فارسى به معناى معمور و آبادان مى گيرد. ( الالفاظ الفارسية المعربة , ص ٦ ). راغب نيز در مفردات آن را كلمه اى مولد ( غير عربى اصيل , به نوعى معرب ) مى داند. احتمال دارد كه ابد , متخذ از پت [ پد ] فارسى ميانه مانوى باشد به معناى زوال , پايان , تمام شدن و نظاير آن ( ـ فرهنگ پهلوى مكنزى ) , كه بر سر آن حرف نفى ا درآمده است . در هر حال اين مساله شايان تحقيق و بررسى بيشترى است .
٣ ) الاريكة .
[ كه فقط جمع آن به صورت الارائك , ٥ بار در قرآن به كار رفته است : از جمله در كهف , ٣١ ].
ادى شير ( در الالفاظ الفارسية المعربة , ص ٩ ) آن را معرب اورنگ فارسى مى داند. كه خود تلفظى از اورند است . جفرى مى نويسد كه به نظر نمى آيد كه اين سخن درست باشد. اما قائل به اصليت ايرانى آن است .
٤ ) استبرق .
[ چهار بار در قرآن به كار رفته است , از جمله در كهف , ٣١ ].
جواليقى ( در المعرب , ص ١٥ ) , سيوطى در المتوكلى ( ص ٧ ) , و اتقان ( ٢/١٣٠ ) , و المهذب ( ص ٣٩ ). هـمچنين ادى شير ( در الالفاظ الفارسية المعربة , ص ١٠ ) همه آن را فارسى معرب و به معناى الديباح الغليظ دانسته اند. ادى شير آن را معرب استبر [ ستبر ] مى داند. آرتـور جفرى در واژه هاى دخيل ( ص ١١٦ ـ ١١٨ ) اين نظر را تاييد و آن را