قرآن و قرآن پژوهي - خرمشاهی، بهاءالدین - الصفحة ١٤١
نويسد اين امر تا حدى بعيد مى نمايد. ( واژه هاى دخيل , ص ١٤٠ ) و به پيروى از نولدكه آن را متخذ از اصل حبشى برهان مى داند ( به معناى روشن و روشنايى ). دكـتر فريدون بدره اى در تعليقه اى كه بر اين كلمه نوشته شده است , مى نويسد كه معلوم نيست قول نولدكه بر قول ادى شير ترجيح داشته باشد. ( واژه هاى دخيل , ص ٣٧ ).
٨ ) تنور.
[ ٢ بار در قرآن به كار رفته است , از جمله : هود , ٤٠ ].
جواليقى آن را فارسى معرب مى داند ( المعرب , ص ٨٤ ) سيوطى هم مى نويسد كه جواليقى و ثعالبى [ در فقه اللغة , ص ٣١٦ ] برآنند كه فارسى معرب است ( اتقان , ٢/١٣١ ; المهذب , ص ٥٠ ). ادى شير چنين مدخلى در كتابش ندارد. آرتـور جـفـرى از قول مزهر سيوطى و معرب جواليقى برمى آورد كه اصمعى و ابن دريد هم آن را فارسى معرب مى دانسته اند. و بـر آن اسـت كـه اين كلمه هم در زبانهاى سامى ( آرامى و اكدى و غيره ) سابقه دارد , و هم در زبانهاى ايرانى ( از جمله اوستايى ).
( واژه هاى دخيل , ص ١٦٠ ) ٩ ) جناح .
[ ٢٥ بار در قرآن رفته است .
از جمله بقره , ١٥٨ ]. ادى شير آن را معرب گناه فارسى مى داند. ( الالفاظ الفارسية المعربة , ص ٤٥ ). آرتور جفرى هم همين نظر را تاييد مى كند. ( واژه هاى دخيل , ١٦٩-١٧٠ ).
١٠ ) جند.
[ ٢١ بار به صورت مفرد و جمع ( جنود ) در قرآن به كار رفته است .
از جمله : يس , ٣٨ ]. آرتـور جفرى مى نويسد : امكان دارد كه اين واژه از اصل ايرانى