قرآن و قرآن پژوهي - خرمشاهی، بهاءالدین - الصفحة ١٤٧
خيلى قديم وارد زبان عربى شده شمرده است . ( ص ٣٥٥ ).
٢٠ ) سرابيل .
[ ٣ بار در قرآن به كار رفته است .
از جمله : نحل , ٨١ ]. مفرد اين كلمه سربال است . و گاه به جاى سرابيل , تلفظ سراويل هم ديده مى شود. ادى شـيـر مـى نـويـسد سربال مركب از سر , يعنى فوق , و بال يعنى قامت [ شايد مخفف بالا ؟
] ( الالفاظ الفارسية المعربة , ص ٨٨ ). آرتـور جـفـرى پس از آنكه توضيح مى دهد كه معناى سربال , پيراهن [ قميص ] - به ويژه پيراهن مردانه - است مى نويسد : فريتاگ گمان مى برد كه اين واژه همان شلوار فارسى است كه اصل و منشا سروله نيز دانسته شده , و سربال هم از آن گرفته شده است . بـسـيـارى از دانشمندان با اين نظر موافق اند , اما دوزى خاطرنشان مى سازد كه شلوار فارسى به معنى تنبان است , نه تن پوش و پيراهن , و آن مركب از شل به معناى ران , و وار ... سپس توضيح مـى دهـد كه معادل آرامى و سريانى آن هم از فارسى گرفته شده است و احتمال مى رود كه در زبان عربى يك واژه قرضى قديمى از زبان آرامى باشد. ( واژه هاى دخيل , ص ٢٥٦ ).
٢١ ) سراج .
[ ٤ بار در قرآن به كار رفته است .
از جمله : فرقان , ٦١ ]. اين كلمه در المعرب جواليقى وارد نشده است . ابن منظور در لسان العرب , و فيروزآبادى در قاموس اشاره اى به معرب بودن آن نكرده اند. ادى شير آن را معرب چراغ فارسى مى داند كه خود گرفته شده از آرامى است . ( الالفاظ الفارسية المعربة ,ص ٨٩ ). آرتـور جـفرى مى نويسد : فرانكل خاطرنشان ساخته است كه اين واژه از