قرآن و قرآن پژوهي

قرآن و قرآن پژوهي - خرمشاهی، بهاءالدین - الصفحة ١٥٨

آرامى به زبان عربى وارد شده است . ( واژه هاى دخيل , ص ٣٧٧ ).

٤٢ ) مسك .

[ فقط يك بار در قرآن به كار رفته است : مطففين , ٢١ ].

جواليقى نوشته است : [ نوعى ] عطر : فارسى معرب است . ( المعرب , ص ٣٢٥ ). ادى شير به اين كلمه نپرداخته است . امام شوشترى آن را معرب مشك فارسى مى داند ( فرهنگ واژه هاى فارسى در عربى , ص ٦٣٩ ). آرتـور جـفـرى مـى نويسد : [ اين ] واژه در ميان اعراب در پيش از اسلام , كاربردى وسيع داشته است , و دانشمندان عموما مى دانسته اند كه واژه اى است قرضى از زبان فارسى . گمان مى رود كه واژه مشك پهلوى نهايتا از وازه سانسكريت آمده باشد. [ امـا از صـورت فـارسـى اسـت كه به ارمنى , يونانى , آرامى , سريانى و حبشى رفته است ] بيشتر احتمال دارد كه مستقيما از فارسى ميانه به عربى رفته باشد ... ( واژه هاى دخيل , ص ٣٨٠ ـ ٣٨١ ).

٤٣ ) نمارق .

[ فقط يك بار در قرآن به كار رفته است : غاشيه , ١٥ ].

ابن منظور نوشته است [ كه مفرد نمارق ] نمرق و نمرقة و نمرقة است يعنى بالش , نازبالش . ( لسان العرب ). بايد گفت كه در اين كلمه كه معرب از فارسى است , قلب و تصحيفى رخ داده است . زيرا از نرم / نرمك / نرماك فارسى تعريب شده است . چنانكه جواليقى اين كلمه را به صورت نرمق وارد كرده و از نرم فارسى دانسته است . ( المعرب , ص ٣٣٣ ). امـام شـوشترى نيز آن را زير نرمق وارد كرده و به پارچه اى نرم و لطيف , يا سفيد نرم معنى كرده است ( فرهنگ واژه هاى فارسى در عربى , ص ٦٦٨ ). ادى شير آن را ماخوذ از