قرآن و قرآن پژوهي - خرمشاهی، بهاءالدین - الصفحة ١٤٨
آرامى و سريانى گرفته شده است ... اما اين صورتها خود از واژه فارسى چراغ آمده اند ; و از اين رو , هم او در كتاب ديگرش حـدس زده اسـت كه اين واژه احتمالا از يك منبع ايرانى مستقيما وارد زبان عربى شده است ... و بى ترديد حق با فولرس است كه واژه عربى سراج را برگرفته از [ معادل سريانى ] آن مى داند [ كه سريانى خود گرفته شده از چراغ فارسى است ]. ( واژه هاى دخيل , ص ٢٥٤ ).
٢٢ ) سرادق .
[ فقط يك بار در قرآن به كار رفته است : كهف , ٢٩ ].
جـوالـيقى آن را فارسى معرب مى داند و اصل فارسى آن را سرادار مى شمارد ( المعرب , ص ٢٠٠ ) سـيـوطى نـيـز در المتوكلى ( ص ٧ ) و المهذب ( ص ٧١ ) و اتقان ( ٢/١٣٤ ) و اصل فارسى آن را سردار يعنى سترالدار مى داند. مـحـمـد ابـوالـفضل ابراهيم , در حاشيه مربوط به اين كلمه نوشته است : در طبع شيخ عثمان عبدالرزاق , ص ١٥ به جاى سردار , سرابرده [ سراپرده ] آمده است . ادى شير متعرض اين كلمه نشده است . آرتـور جفرى مى نويسد بعضى از محققان آن را متخذ از سرادر , بعضى متخذ از سراپرده , و بعضى از سراطاق , و بعضى برگرفته از سراچه مى دانند. و مـى افـزايد : سراپرده فارسى , صورتى است كه واژه سرادق مى بايست از آن گرفته باشد ... اين يـك لـغـت قرضى قديمى است , اما آيا مستقيما از زبان فارسى يا از طريق زبان آرامى وارد عربى شده است , پرسشى است كه اكنون نمى توان بدان پاسخ داد. ( واژه هاى دخيل , ص ٢٥٥ ).
٢٣ ) سرد.
[ فقط يك بار در قرآن به كار رفته است : سبا , ١١ ].
اين كلمه در المعرب جواليقى نيامده است . ابن منظور و فيروزآبادى هم به معرب بودن