قرآن و قرآن پژوهي - خرمشاهی، بهاءالدین - الصفحة ١٤٠
صورت استبرك پهلوى مى داند. ( نيز ـ تعليقه ويدن گرن درباره اين كلمه در آغاز كتاب واژه هاى دخيل , ص ٣٥ ).
٥ ) اسوة .
[ ٣ بار در قرآن به كار رفته است , از جمله در احزاب , ٢١ ].
از ميان همه منابع , فقط ادى شير آن را ماخوذ از آساى فارسى مى داند. در اعتبار اين قول , جاى ترديد هست .
٦ ) برزخ .
[ ٣ بار در قرآن به كار رفته است , از جمله در المؤمنون , ١٠٠ ] ادى شير آن را معرب پرزك فارسى مى داند , و آرتور جفرى نظر او را رد مى كند. و خـود معتقد است كه برزخ ( يعنى مانع و حائل يا فاصله ميان دو چيز ) صورتى از فرسخ است كه همان پرسنگ يا فرسنگ فارسى است ( واژه هاى دخيل , ص ١٣٩ ). اما ويدن گرن در تعليقه اى كه بر اين كلمه نوشته است راى و نظر جفرى را به دلايل زبانشناختى رد كـرده است و اين واژه را مركب از برز + اخو كه جزء اولش به معناى بلند و رفيع و جزء دومش از ريشه آهو به معناى هستى است . لذا برزخ مجموعا به معناى هستى برتر است در مقابل دوزخ كه به معناى هستى بد مى باشد , و بهشت به معناى هستى برين ( واژه هاى دخيل , ص ٣٦ ).
٧ ) برهان .
[ ٨ بار در قرآن به كار رفده است , از جمله در نساء , ١٧٤ ].
ادى شير برهان را كه به معناى حجت و دليل است , معرب كلمه پروهان فارسى ( روشن و آشكار و معروف ) مى داند. ( الالفاظ الفارسية المعربة , ص ٢١ ). اما آرتور جفرى مى