قرآن و قرآن پژوهي - خرمشاهی، بهاءالدین - الصفحة ١٢٠
است : كه خداوند هر نعمتى - اعم از ايمان و طاعت و اطاعت و رونق و رفاه و راحت - كه بر اثر پيروى از فطرت و سنت الهى به قومى بخشيده باشد , مادام كه نيت خود را نگردانند و در سر رشته دارى و سبب سازى او شك و شبهه نياورند , و بالطبع گـرفـتار ناسپاسى و غفلت و بطر ( نعمت زدگى ) و سرمستى و هوى پرستى نشوند , آن نعمت و نعيم را از نيك به بد ( و نه از بد به نيك چنانكه متجددان مى گويند ) مبدل نمى گرداند. و چون ( در ازاء سوءنيت يا اعمال سوء يك قوم ) پادافراهى براى آن قوم مقرر داشت , آن پادافراه بد هيچ برگردانى ندارد , و در برابر خداوند هيچ يار و ياورى نخواهند داشت . آرى سنت الهى چنين است كه بخشيدن نعمت با اوست و از اراده او آغاز مى شود , ولى مقرر است كه از دست دادنش و تباه كردنش از اراده و عمل انسان آغاز شود. اين تفسير با شكورى خداوند و كفورى انسان متناسب است . به قاعده شريفه القرآن يفسر بعضه بعضا بازگرديم . به قول علامه طباطبايى دنباله اين آيه : و اذا اراد اللّه بقوم سوء فلا مرد له ( چون خداوند در حق قومى پادافراه يا ناخوشى بخواهد , امر او برگردانى ندارد ) بهترين شاهد است بر اينكه مقصود از مـا بـقوم نعمت قبلى ايشان است , نه اعم از نعمت و نقمت : آيه اى كه بالصراحه معناى اين آيه را روشـن مـى گرداند و كلمات آن دقيقا برابر با كلمات آيه مورد بحث است , با اين تفاوت كه كلمه نعمت و انعام الهى را بالصراحه اضافه دارد , آيه ٥٣ سوره انفال است كه مى فرمايد :. ذلك بان اللّه لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم . ( اين از آن است كه خداوند دگرگون كننده نعمتى نيست كه بر قومى ارزانى داشته باشد , مگر آنكه آنچه در دلهايشان دارند بگردانند ).
٤ ) يك آيه ديگر قرآن .