قرآن و قرآن پژوهي - خرمشاهی، بهاءالدین - الصفحة ١١٩
شادروان عـلامه طباطبايى نوشته ام از اين آيه و سوءتفهم بسيارى از متجددان و معاصران درباره آن سخن گفته ام كه در كتاب تفسير و تفاسير جديد ( صفحات ١٢٣ تا ١٣١ ) درج شده است . خلاصه بسيار كوتاهى از آن بحث و ايرادى كه اينجانب به آن متجددان دارم از اين قرار است . قـريـب به اتفاق مفسران قرن حاضر و ساير محققانى كه درباره مسائل اجتماعى و فلسفه تاريخ از نـظـر قـرآن تـحقيق كرده اند , معناى اين آيه را يا اين بخش از آيه را چنين گرفته اند كه خداوند زندگى و سرنوشت قومى را از بد به نيك تغيير نمى دهد مگر آنكه آن قوم به خود آيند و آينده خود را دگرگون سازند و كمر همت به تغيير محيط و حل مشكلات خويش بندند. ظاهرا اين معنا و تفسير خيلى موجه و مترقى است و هيچ عيبى ندارد. جز اينكه با روح تعاليم اسلام و توحيد و قرآن منافات دارد. هر چند اين منافات در نظر اول چندان آشكال نيست . فحواى اين تفسير خيلى دنيوى و اصالت اجتماعى و اومانيستى و مادى و حتى ماركسيستى است . يعنى اراده يك قوم را سلسله جنبان مى گيرد و خداوند را قهرا دنباله روى آن . اين نحوه تفسير ظاهرا مانوس و باطنا بيگانه , به كلى بر خلاف اجماع جمهور مفسران قديم است , نه با صدر و ذيل همين آيه وفاق دارد , نه با روح كلى قرآن و تفكر توحيدى . بـزرگانى چون آيت اللّه شهيد محمد باقر صدر , استاد مرتضى مطهرى , مرحوم آيت اللّه طالقانى , دكـتر على شريعتى , مهندس مهدى بازرگان و حتى از قديمترها سيد جمال الدين اسدآبادى نيز آيه را از دريچه روحيه انقلابى نگريسته اند. و به تعبير ما اومانيستى يا اصالت اجتماعى معنى كرده اند. اما چنانكه اشاره شد اجماع قدما بر خلاف اين است . عـلامـه طـبـاطـبايى هم مانند قدما معنى مى كنند و با بحث موشكافانه خود در ذيل اين آيه , آن مـعـناى قديمى را به كرسى مى نشانند و راههاى توجيه معناى جديد را به حق و با استدلال قرآن شناسانه مى بندند. معدل آراء قدما و معناى مشروح اين آيه چنين