اوصاف الاشراف - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٨٨ - فصل دوم(در رضا)
يافت كه در مدّت عمر لم يقل لشيء كان ليته لم يكن، و لا لشيء لم يكن ليته كان.
و از بزرگى پرسيدند كه از رضا در خود چه اثر يافتهاى؟
گفت كه: از مرتبه رضا بوئى به من نرسيده[١] است و معذلك اگر از ذات من پلى بر دوزخ سازند و خلايق اولين و آخرين را بر آن پل گذرانند و به بهشت رسانند و مرا تنها در دوزخ كنند، ابدا در دل من در نيايد كه چرا حظّ من تنها اين است بخلاف حظوظ ديگران.
و هر كس كه تساوى احوال مختلف كه ياد كرده آمد در طبيعت او راسخ شود مراد او به حقيقت آن باشد كه واقع شود.
و از اينجا گفتهاند كه «هر كس كه او را هر چه آيد بايد، پس هر چه او را بايد آيد» و چون تحقيق كند رضاى خدا از بنده آنگاه حاصل شود كه رضاى بنده از خداى حاصل شود: «رَضِيَاللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ.»[٢]
پس ما دام كه كسى را اعتراض بر امرى از امور واقع باشد كائنا ما كان[٣] در خاطر او آيد يا ممكن باشد كه در خاطر آورد، از مرتبه رضا بىنصيب باشد.
و صاحب مرتبه رضا هميشه در آسايش باشد، چه او را بايست و نبايست نباشد، بلكه بايست و نبايست او همه بايست باشد:
«رِضْوانٌمِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ»[٤]، دربان بهشت را رضوان از آن خواندهاند و گفتهاند: «الرّضا بالقضا باب اللّه الاعظم»[٥]، چه هر كس كه به رضا رسيد به بهشت رسيد، و در هر چه نگرد به نور رحمت الهى نگرد
[١]ن و گ: رسيده.
[٢]مائده- ١١٩.
[٣]خ ل: كائنا من كان.
[٤]توبه- ٧٢.
[٥]محاسن برقى- ١٣١.