اوصاف الاشراف - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٨٤ - فصل اول(در توكل)
پس بر او تعالى اعتماد كند، و اضطراب در باقى نكند و او را يقين حاصل شود كه آنچه بايد ساخت خداى تعالى سازد اگر او اضطراب كند و اگر نكند، چه «من انقطع إلى اللّه كفاه اللّه كلّ مؤنته و رزقه من حيث لا يحتسب.»[١]
توكّل نه چنان بود كه دست از همه كارها باز دارد و گويد كه با خداى گذاشتم، بل چنان بود كه بعد از آنكه به او يقين شده باشد كه هر چه جز خداست آن از خداست، و بسيار چيزها هست كه در عالم واقع مىشود به حسب شروط و اسباب، چه قدرت و ارادت خدايتعالى به چيزى كه تعلّق گيرد دون چيزى، لا محاله به حسب شرطى و سببى كه مخصوص[٢] باشد به آن چيز تعلّق گيرد، پس خويشتن و علم و قدرت و ارادت خويشتن را همه از جمله اسباب و شروط شمرد كه مخصوص[٣] ايجاد بعضى از امور باشند كه او آن امور را نسبت به خود مىدهد، پس بايد كه در آن كارها كه قدرت و ارادت او از شروط و سبب وجود آن است مجدّتر باشد، مانند كسى كه به توسط او كارى مخدوم و موجد و محبوب او خواهد تمام شود، و چون چنين باشد جبر و قدر متّحد و مجتمع شده باشند، چه آن كار را اگر نسبت با موجد دهد جبر در خيال آيد، و اگر نسبت به شرط و سبب دهد قدر در خيال آيد.
و چون به نظر راست تصوّر كند، نه جبر مطلق باشد و نه قدر مطلق، و اين كلمه را كه گفتهاند: «لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين»[٤] معنى محقّق شود، پس خود را در افعالى كه منسوب به
[١]نور الثقلين ٥- ٣٥٧.
[٢]گ: مخصّص.
[٣]ن و گ: مخصّص.
[٤]بحار الانوار ٥- ١٧.