اوصاف الاشراف - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٧ - فصل دوم(در تفكر)
فصل دوّم (در تفكّر)
قال اللّه تعالى سبحانه:أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِ.[١]
هر چند در معنى تفكر وجوه بسيار گفتهاند، خلاصه همه وجوه آن است كه تفكر سير باطن انسانيت از مبادى به مقاصد، و نظر را همين معنى گفتهاند در اصطلاح علما، و هيچكس از مرتبه نقصان به مرتبه كمال نتواند رسيد الاّ به سيرى، و به اين سبب گفتهاند اوّل واجبات تفكّر و نظر است، و در تنزيل حثّ بر تفكّر زياده از آن است كه بر توان شمرد:
«إِنَّفِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ».[٢]
و در حديث آمده است:
«تفكّر ساعة خير من عبادة سبعين سنة»[٣] و ببايد دانست كه مبادى سير كه از آنجا آغاز حركت بايد كرد، آفاق و انفس است، و سير استدلال است از آيات هر دو، يعنى از حكمتهائى كه در هر ذرّه از ذرات است هر يكى از اين دو كون يافته
[١]روم- ٨.
[٢]رعد- ٣.
[٣]بحار الانوار ٦٨- ٣٢٧.