اوصاف الاشراف - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٦٩ - فصل سوم(در محبت)
فصل سوم (در محبّت)
قال اللّه سبحانه و تعالى:وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ[١].
محبّت ابتهاج باشد به حصول كمالى، يا تخيّل حصول كمال مظنون يا محقّق كه در مشعور به باشد.
و به وجهى ديگر: محبّت ميل نفس باشد بدانچه در شعور بدان لذّتى يا كمال[٢] مقارن شعور باشد، و چون لذّت ادراك[٣] ملايم است يعنى نيل كمال، پس محبت از لذت يا تخيّل لذت خالى نباشد.
و محبّت قابل شدّت و ضعف است، اوّل مراتب او ارادت است چه ارادت بى محبّت نباشد، و بعد از آن آنچه مقارن شوق باشد و با وصول تمام كه ارادت و شوق منتفى شود محبّت غالبتر شود.
و ما دام كه از مغايرت طالب و مطلوب اثرى باقى باشد محبت ثابت بود، و عشق محبّت مفرط باشد.
و باشد كه طالب و مطلوب متّحد باشند و به اعتبار متغاير، و
[١]بقره ١٦٥.
[٢]ن و گ: كمالى.
[٣]ن: ادراكى.