اوصاف الاشراف - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٩٥ - فصل پنجم(در اتحاد)
فصل پنجم (در اتحاد)
قال اللّه تعالى سبحانه:لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ[١] توحيد يكى كردن است و اتّحاد يكى شدن، آنجا «وَلا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ»[٢] و اينجا «فَلاتَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ»[٣] چه در توحيد شايبه تكلّفى[٤] هست كه در اتّحاد نيست.
پس هر گاه كه يگانگى مطلق شود و در ضمير راسخ شود تا به وجهى[٥] به دوئى التفا ننمايد به اتّحاد رسيده باشد.
و اتّحاد نه آن است كه جماعتى قاصر نظران توهّم كنند كه مراد از اتّحاد يكى شدن بنده با خداى تعالى باشد، تعالى اللّه عن ذلك علوا كبيرا، بل آن است كه همه او را ببينند بىتكلّف آنكه گويد هر چه جز او است از او است پس همه يكى است، بل چنانكه به نور تجلّى او تعالى شأنه بينا شود غير او را نبيند، بيننده و ديده و بينش نباشد و همه يكى شود.
و دعاى منصور حسين حلاج كه گفته است:
[١]شعراء- ٢١٣.
[٢]اسراء- ٢٢.
[٣]شعراء- ٢١٣.
[٤]ن: تكلّفى نطقى.
[٥]ن و گ: در ضمير او راسخ شود تا به هيچ وجه بدون وى التفات ننمايد.