اوصاف الاشراف - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٧٣ - فصل چهارم(در معرفت)
فصل چهارم (در معرفت)
قال اللّه سبحانه و تعالى:شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ.[١]
پارسى معرفت، شناخت باشد، و اينجا مراد از معرفت مرتبه بلندترين از مراتب خداشناسى است، چه خداشناسى را مراتب بسيار است.
و مثل مراتب معرفت چنان است كه آتش را بعضى چنان شناسند كه شنيده باشند كه موجودى هست كه هر چه به او برسد ناچيز شود، و اثر او در آنچه محاذى او باشد ظاهر گردد، و چندانكه از او بردارند هيچ نقصانى در او نيايد و هر چه از او جدا شود بر ضد طبع او باشد و آن موجود را آتش خوانند.
و در معرفت باريتعالى كسانى كه به اين مثابت باشند مقلدان خوانند، مانند كسانى كه سخن بزرگان تصديق كردهاند در اين باب بىوقوف بر حجتى[٢].
و بعضى كه به مرتبه بالاى اين جماعت باشند، كسانى
[١]آل عمران- ١٨.
[٢]گ: و بى وقوف بر حجّتى فرا گرفته.