اوصاف الاشراف - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٤ - فصل اول(در خلوت)
امّا حواس ظاهره شاغل باشند به ديدن صورتهائى كه بيننده را به مشاهدت او رغبت افتد، و شنيدن صوتهاى مناسب[١]، و همچنين در بوىها و طعمها و ملموسات.
امّا حواس باطنه شاغل باشند به تخييل[٢] صورتها و حالتها كه خاطر بدان ملتفت باشد، يا به توهم محبتى يا مبغضتى، يا تعظيم مسرّتى[٣] يا تحقير مضرتى[٤]، يا انتظامى يا عدم انتظامى[٥]، يا به تذكر حال گذشته، يا به تفكر در امورى كه طالب حصول آن امور باشد مانند مال و جاه.
امّا قواى حيوانى شاغل به سبب حزنى، يا خوفى، يا غضبى، يا شهوتى، يا خيانتى، يا خجلتى، يا غيرتى، يا انتظار لذتى[٦]، يا اميد قهر بر عدوى، يا حذر از مولمى باشد.
امّا افكار مجازى شاغل تفكر در امرى غير مهم يا علمى غير نافع باشد.
و بالجمله هر چه به اشتغال بدان، از مطلوب محجوب شود.
و خلوت عبارت[٧] است از ازالت اين جمله موانع، پس صاحب خلوت بايد كه موضعى اختيار كند كه همى[٨] از محسوسات ظاهر و باطن شاغلى نباشد و قواى حيوانى را مرتاض گرداند تا او را جذب به آنچه ملايم آن قوى باشد، و دفع از آنچه غير ملايم بود تحريك نكند، و از افكار مجازى به كلّى اعراض كند، و آن فكرهائى بود كه غايات آن راجع با مصالح معاش فانى باشد[٩].
اما مصالح معاد امورى باشد كه غايات آن حصول لذّات
[١]ن: مقغّا و مناسب.
[٢]ن و گ: تخيّل.
[٣]ن: چيزى.
[٤]ن: چيزى.
[٥]ن: نظامى.
[٦]ن: لذيذى.
[٧]ن: اشارت.
[٨]ن و گ: با مصالح معاش و معاد باشد، اما مصالح معاش امور فانى باشد.
[٩]اما مصالح معاش امور فانى باشد (ن- گ).