اوصاف الاشراف - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٦ - آغاز سخن
وصول به مقصد بر او گذرد.
پنجم: حالهائى كه بعد از سلوك اهل وصول را سانح شود.
ششم: نهايت حركت و عدم او، و انقطاع سلوك، كه آن را در اين موضع فناى در توحيد خوانند.
و هر يك از اين معانى مشتمل بود بر چند امر، الاّ نهايت حركت كه در آن تعدّد نبود، و ما اين شش معنى را در شش باب ايراد كنيم، هر بابى مشتمل بر شش فصل الاّ باب آخر كه قابل تكثير[١] نبود.
و ببايد دانست همچنانكه در حركت، حصول هر جزوى مسبوق باشد به جزوى ديگر، و مستعقب جزوى ديگر الاّ جزو آخر، و هر حالى از اين احوال واسطه باشد ميان فقدانى[٢] سابق و مقارنتى[٣] لا حق، تا در حال فقدان سابق آن حال مطلوب باشد و در حال مقارنت[٤] لاحق مهروب عنه شود، پس حصول هر حال به قياس به آنچه پيش از آن باشد كمال[٥] بود و مقام در آن حال در وقتى كه توجه به جايى بعد از آن مطلوب باشد نقصان[٦]، كما[٧] قال النبى (صلّى اللّه عليه و اله): «من استوى يوماه فهو مغبون»[٨] و بدين موجب گفتهاند: «حسنات الابرار سيّئات المقرّبين»[٩] و اين معنا در فصول اين مختصر روشن گردد.
چون اين مقدمه روشن شد، شروع در ابواب و فصول اين مختصر كرده آيد بتوفيق اللّه و عونه.
[١]ن و گ: تكثّر.
[٢]ن و گ: فقدان.
[٣]ن و گ: مفارقت.
[٤]ن و گ: مفارقت.
[٥]ن و گ: كمالى.
[٦]ن و گ: نقصانى.
[٧]ن و گ: وجود ندارد.
[٨]عوالى اللئالى ١- ٢٨٤.
[٩]محجة البيضاء: ٧- ٨٩ (عن الصادق ع).