اوصاف الاشراف - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤ - مقدمه مؤلف
ناصرى» و مشتمل است بر بيان اخلاق كريمه و سياسات مرضيه، بر طريقه حكما، انديشهمند[١] بود كه مختصرى در بيان سير اولياء و روش اهل بينش بر قاعده سالكان طريقت، و طالبان حقيقت، مبنى بر قوانين عقلى و سمعى، و مبنى از دقايق نظرى و عملى كه به منزله لبّ آن صناعت و خلاصه آن فن باشد مرتب كردهاند، و اشتغال[٢] بدان مهم از كثرت شواغل بىاندازه و موانع بىفايده ميسّر نمىشد، و اخراج آنچه در ضمير بود از قوّه به فعل دست نمىداد، تا در اين وقت كه اشاره نافذ خداوند صاحب اعظم نظام، و دستور عالم والى السّيف و القلم، قدوة اكابر العرب و العجم، شمس الحقّ و الدين، بهاء الاسلام و المسلمين، ملك الوزراء في العالمين، صاحب ديوان الممالك، مفخر الاشراف و الاعيان، مظهر العدل و الاحسان، افضل و اكمل جهان، ملجأ و مرجع ايران، محبّ الاولياء، صاحب السعيد محمد بن الجوينى[٣] اعزّ اللّه انصاره، و ضاعف اقتداره، با تمام آن انديشه نفاذ يافت بر نوعى كه فرصت دست داد، و وقت و حال اقتضا كرد، با وجود عوايق و وفور علايق آنچه خاطر به ايراد آن مساعدت نمود در تقرير آن موانع مسامحت كرد، از جهت انقياد امر آن بزرگوار و امتثال فرمان مطاع او، چند باب مشتمل بر شرح آن حقايق و ذكر آن دقايق در اين مختصر وضع كرد، و در هر باب آيتى از تنزيل مجيد كه «لايَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ» كه[٤] به استشهاد وارد بود ايراد كرد، و اگر در اشاره به مقصود مصرّح نيافت بر آنچه به آن نزديك بود اقتصار كرد، و آن را «اوصاف الاشراف» نام نهاد، اگر
[١]ن و گ: انديشه بود.
[٢]ن: اشعار.
[٣]خ ل: محمد بن صاحب السعيد بهاء الدّين محمد الجوينى.
[٤]گ: بدون كلمه «كه».