اوصاف الاشراف - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٩٤ - فصل چهارم(در توحيد)
فصل چهارم (در توحيد)
قال اللّه تعالى سبحانه:وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ[١] توحيد يكى گفتن و يكى كردن باشد، و توحيد به معنى اوّل شرط باشد در ايمان كه مبدء معرفت بود به معنى تصديق با آنكه خداى تعالى يكى است «إِنَّمَااللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ»[٢]، و به معنى دوّم كمال معرفت باشد كه بعد از ايمان حاصل شود، و آن چنان بود كه هر گاه كه موقن[٣] را يقين شود كه در وجود جز باريتعالى و فيض او نيست، و فيض او را هم وجود به انفراد نيست، پس نظر از كثرت بريده كند و همه يكى داند و يكى بيند، پس همه را با يكى كرده باشد در سرّ خود از مرتبه «وحده لا شريك له في الإلهية» بدان مرتبه رسيده كه «وحده لا شريك له في الوجود.»
و در اين مرتبه ما سوى اللّه حجاب او شود، و نظر به غير اللّه شريك[٤] مطلق شمرد و به زبان حال بگويد: «إِنِّيوَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ.»[٥]
[١]اسراء- ٢٢.
[٢]نساء- ١٧١.
[٣]ن: مؤمن. گ: موافق.
[٤]ن و گ: شرك.
[٥]انعام- ٧٩.