اوصاف الاشراف - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣١ - فصل دوم(در زهد)
فصل دوم (در زهد)
قال للّه تعالى:وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى[١].
زهد عدم[٢] رغبت است، و زاهد كسى باشد كه او را بدانچه تعلق به دنيا دارد مانند مآكل و مشارب و ملابس و مساكن و مشتهيات و مستلذات[٣] ديگر[٤]، و مال و جاه و ذكر خير و قربت ملوك و نفاذ امر و حصول هر مطلب كه به مرگ از او جدا تواند بود رغبت نبود، نه از سر عجز يا از راه جهل به آن، و نه از جهت غرضى يا عوضى كه به او راجع باشد، و هر كس كه موصوف به اين صفت باشد زاهد باشد بر وجه مذكور[٥].
امّا زاهد حقيقى كسى باشد كه به زهد مذكور، طمع نجات از عقوبت دوزخ و ثواب بهشت هم ندارد، بلكه صرف نفس از آن جمله كه بر شمرديم بعد از آنكه فوايد و تبعات هر يك دانسته باشد، او را ملكه باشد و مشوب نباشد با طمعى يا اميدى يا غرضى از اغراض
[١]طه- ١٣١.
[٢]خ ل: نقيض. ن: ضد.
[٣]ن: ملذات.
[٤]ن: مسكن.
[٥]ن: مشهور.