اوصاف الاشراف - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٦٢ - فصل ششم(در شكر)
چه سالك به هيچ حالى از احوال از امرى ملايم يا غير ملايم خالى نباشد، پس بر ملايم شكر بايد كرد و بر غير ملايم صبر بايد نمود، و همچنان كه به ازاى صبر جزع است، به ازاى شكر كفران است، و كفر نوعى از كفران است: «وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ»[١] و از اينجا معلوم شود كه درجه شكر از درجه صبر عالىتر است، و چون شكر نتوان گذارد الاّ به دل و زبان و اعضاى ديگر كه هر سه نعمت اوست، و قدرت بر استعمال هر يكى نعمت ديگر[٢]، پس اگر خواهد كه بر هر نعمتى شكرى گذارد بر اين نعمتها هم شكرى ديگر بايد گذارد و سخن دراز گردد، و آن به كه شكر همچنان باشد كه در اوّل و انتها به عجز باشد، و اعتراف به عجز از شكر، آخر مراتب شكر است چنانكه اعتراف به عجز از ثنا بزرگترين ثناسب، و به اين سبب گفتهاند: «لا أحصى ثناء عليك أنت كما اثنيت على نفسك و فوق ما يقول القائلون.»[٣]
و به نزديك اهل تسليم شكر منتفى شود، چه شكر مشتمل است بر قيام مجازات و مكافات منعم، و آن كسى كه در مقام بندگى به محلّى بود كه خود را هيچ محلّى ننهد، چگونه در مقابل كسى تواند آمدن كه همه او باشد؟! پس نهايت شكر تا آنجا باشد كه خود را وجودى داند و منعم را وجودى.
[١]إبراهيم- ٧.
[٢]ن: هر يكى از آن نعمتها نعمت ديگر و توفيق يافتن در استعمال هر يكى نعمتى ديگر، پس ...
[٣]سنن ابن جامه ٢- ١٢٦٢ (حديث ٣٨٤١).