اوصاف الاشراف - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٨٥ - فصل اول(در توكل)
اوست متصرّف داند به تصرّفى كه در آن به منزلت تصرّف آلات باشد نه به منزلت تصرّف فاعل به آلات، و به حقيقت آن دو اعتبار كه يكى نسبت به فاعلست و ديگر نسبت به آلت متحد شود و همه از آلت[١] باشد بىآنكه آلت ترك توسط خود كند يا كرده باشد و اين به غايت دقيق باشد و جز بر رياضت قوه عاقله بدان مقام نتوان رسيد، و هر كس كه بدان مرتبه رسد به يقين داند كه مقدّر همه موجودات يكى است كه هر امرى كه حادث خواهد شد در وقتى خاص به شرط و آلتى و سببى خاص ايجاد كند، و تعجيل را در طلب و تأنّى را در دفع مؤثّر نداند، و خود را هم از جمله شروط و اسباب داند تا از دل بستگى به امور عالم خلاص يابد تا آنكه در ترتيب به آنچه به او خاص باشد از غير او مجدّتر باشد.
و به حقيقت معنى «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ»[٢] تصوّر كند، و آنگاه آن كس از جمله متوكلان باشد، و اين آيه در حق او و امثال او منزل است: «فَإِذاعَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ»[٣]
[١]ن: فاعل باشد. گ: همه را او فاعل باشد.
[٢]زمر- ٣٦
[٣]آل عمران- ١٥٩.