تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٨ - گوشه ديگرى از خلافكاريهاى يهود
(وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ).
در اينجا قرآن اضافه مىكند" آرى دلهاى آنها به كلى مهر شده و هيچگونه حقى در آن نفوذ نمىكند ولى عامل آن كفر و بىايمانى، خود آنها هستند و به همين دليل جز افراد كمى كه خود را از اين گونه لجاجتها بر كنار داشتهاند ايمان نمىآورند".
(بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا).
خلافكاريهاى آنان منحصر به اينها نيست، آنها در راه كفر آن چنان سريع تاختند كه به مريم پاكدامن، مادر پيامبر بزرگ خدا كه بفرمان الهى بدون همسر باردار شده بود تهمت بزرگى زدند.
(وَ بِكُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلى مَرْيَمَ بُهْتاناً عَظِيماً) حتى آنها به كشتن پيامبران افتخار مىكردند" و مىگفتند ما مسيح عيسى بن مريم رسول خدا را كشتهايم".
(وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ).
و شايد تعبير به رسول اللَّه را در مورد مسيح از روى استهزاء و سخريه مىگفتند.
در حالى كه در اين ادعاى خود نيز كاذب بودند،" آنها هرگز مسيح را نكشتند و نه بدار آويختند، بلكه ديگرى را كه شباهت به او داشت اشتباها به دار زدند".
(وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ) سپس قرآن مىگويد:" آنها كه در باره مسيح اختلاف كردند، خودشان در شك بودند و هيچيك به گفته خود ايمان نداشتند و تنها از تخمين و گمان پيروى مىكردند".
(وَ إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِ) در باره اينكه آنها در مورد چه چيز اختلاف كردند در ميان مفسران گفتگو