صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٥٥
این من را اگر انسان زیرپا گذاشت و او شد، اصلاح مىکند همه چیز را
بنابراین آنى که براى انسان ارزش دارد، ارزش انسانى و روحانى دارد، ارزش الهى دارد، این است که این انگیزه را حفظش بکند که براى خدا این کار را بکند. مىخواهید تربیت کنید اطفال مردم را، براى خدا، خواهید تربیت کنید جوانهاى مردم را، براى خدا، مىخواهید تربیت کنید ملت را، براى خدا، مىخواهید حکومت کنید، براى خدا حکومت کنید، همان حکومتى که انبیا مىکردند، خوب! موسى هم حاکم بود، پیغمبر هم حاکم بود، على هم حاکم بود. از آن طرف، چیزهاى مفسد هم حاکم هستند، صورت مثل هم مىماند - الا در بعضى جهات - انسانها صورتهایشان یکى هست، مثل هم مىماند همه، یک وضع دارند، گاهى اگر یک وضع اختلاف داشتند، وضع جسمانى و حیوانى است دیگر. آن چیزى که فرق مىگذارد ما بین اینها، آن معنایى است که در آنها هست و مهم آن انگیزه الهى است که برگردد همه چیز به خدا. خدا هم که انبیا را فرستاده، مقصد اصلى این نبوده که حکومت بکنند، مقصد اصلى این نبوده است که نظام ایجاد کنند، مقصد اعلا این نبوده که عدالت اجتماعى ایجاد کنند، مقصد اعلا اینها نیست، اما اینها مقصد است - بعضىهایش مقصد است - البته عدالت، اجراى عدالت یک مقصدى است، عدالت الهى را بخواهید اجرا کنید لله تعالى، مقصدى است. بخواهید عدالت الهى را ایجاد کنید براى خاطر این که مشهور بشوید به این که آقا چه آدم خوبى است، دارد چى مىشود، این براى خودتان بد است، واقعش خوب است، براى مردم آن وقت خوب است بعضى چیزها براى مردم خوب است، براى دانشگاه خوب است، بعضى از چیزها براى شما خوب است، بعضى چیزها براى هر دو خوب است. اگر موفق بشوید هم این معنا را درست بکنید که انگیزه، انگیزه الهى و خدایى باشد، نه براى خودم یک کارى مىخواهم بکنم، براى خدا مىخواهم یک کارى بکنم، براى ملت هم نیست، براى خداست، اگر این طور باشد موفقید در کارتان راجع به این جهت. در آن کار اگر هم به حسب قاعده موفق خواهید شد در آن کار هم اگر هم خداى نخواسته یک وقت چیزهایى آمد پیش، موانعى آمد پیش، نتوانستید موفق بشوید، این دیگر قدرت نداشتید، خدا هم از شما قبول دارد، بیشتر از قدرت از شما نمىخواهد. بنابراین، این انگیزه را باید ما حفظ بکنیم. یک کسى ممکن است درس بخواند، درس الهى بخواند، توحید بخواند، عرفان بخواند و جهنم برود. دیگران از استفاده از او تو بهشت بروند، این براى این که خودش انگیزه باطل داشته باشد جهنم برود. یک کسى مىخواهد درس بخواند براى این که مثلاً فلان منصب را پیدا کند، آقاى محله بشود، آقاى شهر بشود، آقاى یک مملکت بشود، آقاى دنیا بشود. یک کسى مىخواهد درس بخواند براى این که خودش معروف بشود، در این جاها، در این ده، در این شهر معروف بشود، همهاش برگشت به این است که یا خودم یا خدا، یا من یا او. این من را اگر انسان زیرپا گذاشت و او شد، اصلاح مىکند همه چیز را. و در همه اقطار کارها این طورى است که فرق ما بین این که این کار یک کارى است الهى، آدم خودش باید فکرش را بکند. گاهى وقتها خود انسان هم در اشتباه است لکن باید فکر کند حالا این کارى که من دارم مىکنم و این قدر خوشحالم براى این که براى خدا این کار را کردم، اگر یک کسى