صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٨٧
جهنم غیر از این آتشهاست؛ آتش جهنم قلب هم مىسوزاند؛ یعنى قلب معنوى را مىسوزاند، علاوه بر این که جسم را مىسوزاند در قلب انسان هم هست، وارد مىشود، قلب معنوى انسان را هم مىسوزاند و ایشان مىگویند من فرضاً او را تحمل کنم اما فراق تو را چه کنم. این را هر کس پیش وجدان خودش حساب بکند که واقعاً از فراق حق تعالى تا حالا یک لحظه شده است که تأثر پیدا کند که من فراق دارم از حق تعالى؟ اینها، ادعاها خیلى آسان است، خیلى از دراویش ادعا کردند، خیلى از کسانى که اهل معرفتند ادعا کردند، اما واقعیت را انسان وقتى حساب بکند، مسأله این نیست.
خدر طبیعت در ما الان هم هست و تا آخر هم شاید باشد مگر خدا یک عنایتى بفرماید
یکى از چیزهاى عادى آنها در نهجالبلاغه هست، در روایات دیگر هم از سایر ائمه هست، این یک مقام عادى است، نه یک مقام بالایى است که مىفرماید که / عرض مىکند که / یا حضرت امیر مىفرماید، دیگران هم همین طور که عبادت سه جور است: یکى عبادت کسانى است که مثل عبید مىترسند و عبادت مىکنند، یکى عبادت کسانى است که براى طمع و براى بهشت و این طور چیزها عبادت مىکنند، این دو تا عبادت یکىاش مال اجرا هست یکى هم مال عبید، اما عبادت سوم که هست که ما عبادتش را مىکنیم، براى محبتى است که به خدا داریم. شما حساب کنید که اگر براى ما وعده قطعى برسد که جهنمى نیستید شما و همه بهشتى هستید، همه در بهشت جاودانید و جهنم هم درهایش براى شما بسته است، آن وقت عبادت خدا را هم مىکردید باز؟ یا بگویند براى محبت من عبادت کنید، شما در خودتان مىدیدید این را که محبت خدا شما را وادار کند به عبادت، نه خوف، نه رجاء، نه جهات نفسانى. عرض کردم که این ادعاها را مىشود کرد که من بگویم من هم محبت دارم. اما ما محبتى نداریم به خدا/ ما / هر چى هست حب نفس است، هر چى هست مال خودمان است، تا حالا یک قدم از نفس، از مدارج نفسانى ما بیرون نرفتیم، یعنى آن قدم اولى هم که اهل سیر مىگویند که یقظه است، ما باز بیدار نشدهایم، خدر طبیعت در ما الان هم هست و تا آخر هم شاید باشد، مگر خدا یک عنایتى بفرماید.
حضرت على (ع) جامعالجهات بود
در جهت عبادت این، در جهت معارف او، که اینها نمىتوانیم حالا ما همهاش را ذکر کنیم، در جهت زهد آن ترتیب، آن ترتیبى که، بعد از اینى که همه وسایل برایش فراهم است باز از نان و نمک و یک چیز مختصر تجاوز نمىکند. در قضیه بیتالمال آن طور است که خوب! دیدید، تاریخ را دیدید که وقتى که صحبت دیگرى مىشود چراغ را خاموش مىکند. اینها یک قصههایى است که ما مىشنویم،