صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٦٠
تبلیغات در سرتاسر دنیا راه افتاده است براى این که اسلام را زمین بزنند
امروز ایران از همه وقتها مبتلاتر است، یعنى همه با او مخالفند. تبلیغات دنیا، سرتاسر تبلیغات راه افتاده است براى این که اسلام را زمین بزنند،صلح بکنید. این برخلاف نظام انسانى است، برخلاف نظام اسلامى است، برخلاف ایدهء انبیاست که با مفسد، با کسى که فساد به راه مىاندازد و هر روز مفسدهاش را دارید مىبینید و به طبع مفسد است و مخالف همهء چیزهاى انبیا هست، صلح بکنید. این مخالف قرآن است، مخالف عقل است، مخالف اسلام است، مخالف ارزش انسانى است. اینهایى که از اطراف دارند مىآیند ایران و مىآیند به تهران و کفن پوش و غیرکفن پوش و فریاد مىکنند ما جنگ مىخواهیم، اینها از این ملت نیستند؟ ملت همین است که مىگوید ما باید صلح بکنیم؟ کدام ملت مىگوید ما صلح بکنیم، جز آن مرفهها و آنهایى که اسباب عیششان فراهم نیست، یا آنهایى که متوجه نیستند. حمل به صحتش، این است که یک دستهاى متوجه نیستند. بنابراین، امروزى که همه با ما مخالفند، ما خودمان باید با هم باشیم. نمىگویم نیستیم که الان، اول شب گوش کنیم، ببینیم مىگوید: خوب، کى گفته است که مردم با هم مخالفند! چه، معلوم شد یک قضیهاى در کار است. خوب! مىگویند اینها را. من در عین حالى که مىگویم شما با هم هستید، مىگویم بیشتر باشید، مىگویم این را نگهش دارید. امروز همه با ما مخالفند، ما خودمان باید حفظ کنیم وحدتمان را، هر چه آنها خلاف کنند ما وحدتمان باید قوى تر باشد، هرچه تبلیغات آنها زیاد بشود ما باید وحدتمان زیادتر بشود. آنها همه تبلیغات را براى این مىکنند که اختلاف ایجاد کنند. آنها ایادىشان در همه جا راه افتاده است براى این که در ایران خلاف ایجاد کنند، از غیر ایران هم از هیچ جا نمىترسند، براى غیر ایران هم از هیچ جا تبلیغ نمىکنند. شما دیدید که در انگلستان چندین ماه (قریب یک سال) اعتصاب بود، حرفى نبود، انگلستان است دیگر، اعتصاب است. اگر چهار نفر آدم در یک جایى فرض کنید فرض کنید اعتصاب بکند، این تا آخر هر روز گفته مىشود که در ایران اعتصاب است! چه شده! چند نفر آن جاست! این چند نفر هم نمىگویند، مىگویند کارخانهها از کار افتاد. براى این که اینها اینها تمام دلخوشىشان به روز کارگر بود، من مواظب بودم. اینها روز کارگر را خیال مىکردند که الان این کارگرها براى آنها سینه مىزنند. روز کارگر آمد و گذشت و کارگرهاى عزیز ما بیشتر از سابق در صحنه بودند و فریاد هم مىزدند که ما مىخواهیم خدمت کنیم. مگر براى من خدمت کنند که اگر من بد شدم خدمت نکنند؟ براى خدا دارند کار مىکنند، براى کشور خودشان دارند کار مىکنند این کشورى که همه چیزش را دیگران مىدادند، حالا مشغولند خودشان دارند اصلاح مىکنند، دارند کارکنند، همه چیز را دارند دنبالش هستند که بسازند و مىتوانند. وقتى بنا شد که همه براى یک مقصد و آن مقصد، مقصد الهى است، نه مقصد دنیایى که چون من حالا به آن نرسیدم پس ول کنم. مقصد الهى است، خدا هست، قیامت هست و ما مسؤولیم. مقصد الهى است، یک مقصد الهى را که با این چیزها نمىشود به همش زد. فرض کنید که چهار نفر هم یک جایى بنشینند با هم یک صحبتى بکنند و بگویند مردم هم این جور مىگویند، اما این مسأله این طور