صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣١
دست شما. ما مقاتله مىکنیم، اطاعت است، یعنى سربسته و دربسته در اختیار او باید باشیم، اطاعت بکنیم، دنبال هرچى مىرویم اطاعت بکنیم. اگر موعظه مىکنیم براى اطاعت خدا باشد و اگر موعظه مىشنویم هم براى اطاعت خدا باشد. اگر جنگ مىکنیم براى خدا باشد، اطاعت خدا باشد و اگر صلح مىکنیم، اطاعت خدا. هر جا فرموده آن کار را بکنید، آن کار را مىکنیم، هرجا فرموده این کار را بکنید، این کار را مىکنیم. اگر این طور شدیم که از خودمان یک چیزى را مایه نگذاشتیم، هرچه هست از اوست، چیزى هم نداریم که مایه بگذاریم، خیال مىکنیم چیزى داریم، هرچه هست از اوست. هرچه ما خیال مىکنیم داریم، نه! از اوست پیش ما، امانت است. این امانت هم یک وقتى رد مىشود به خودش. اگر هم داشته باشیم به خیال خودمان، از ما نیست، اشتباهکنیم. همه عذابهایى که در آن عالم هست براى نفهمى آدم است. خیال مىکند خودش چیزى است، چون خیال مىکند خودش چیزى است، مىخواهد به همه تفوق پیدا کند. چون براى خودش هست، مىخواهد همه چیز را براى خودش تحصیل بکند، و این است که انسان را به شقاوت مىرساند. و سعید این است که هم چیز را براى او بخواهد و براى او خواستن، یعنى براى بندگان خدا، براى احکام خدا. ما اگر چنانچه در این جنگى که برمان تحمیل شده است، دفاع مىکنیم و دفاع کردیم و بیرون کردیم این اشخاص جنگجوى مفسد را، براى این است که خدا فرموده است: دفاع باید بکنید. دفاع هست، ما دفاع مىکنیم. اگر هم فرموده بود که نه، بروید جنگ بکنید، مىرفتیم جنگ مىکردیم. حالا چون فرموده دفاع است، ما دفاع مىکنیم. مادامى که آنها مشغول این کارهاى مفسده جویى هستند، ما هم باید دفاع کنیم، یعنى ما اطاعت امر خدا مىکنیم، هر کس هم هر چى مىخواهد بگوید. اگر براى خدا شد، از حرفهاى مردم هیچ ناراحت نمىشویم. حرف را همه مىزنند اگر همه نمىگویند حرف زده مىشود. شما بایستید شب و روز را اطاعت خدا بکنید، برایتان یک چیزى مىگویند، بروید براى جنگ و همه کار بکنید براى خدا، برایتان یک چیزى مىگویند. مامون نیستید از زبان مردم، همان طورى که پیغمبر اکرم مامون نبود، براى او آن همه مىگفتند، براى امیرالمؤمنین هم آن همه مىگفتند، لکن آنها براى این که کارشان براى خدا بود از این که بگویند فرض کنید که، مگر امیرالمؤمنین نماز هم مىخواند؟ مگر على نماز هم مىخواند که توى مسجد کشتندش ؟ او از این ناراحت نمىشود. اگر ناراحت بشود، براى این که چرا یک آدمى این طور است، نه چرا /من/ براى من مىگوید. انبیا، ناراحت اگرشدند براى این بود که چرا باید بندگان (این مردمى که آمدند در این جا و بنده هستند) خودشان را مستقل بدانند و براى خودشان کار بکند و فساد بکنند، براى این دلسوزى مىکردند. و احتمال من مىدهم که ما اوذى نبى مثل ما اوذیت هم ، این معنا باشد، من احتمال مىدهم که آن معرفتى که رسول خدا داشت، دیگران نداشتند، مقاماتشان هر چه بود، به اندازه ایشان نبود. و هر چه مقامات بیشتر است راجع به معصیتهایى که در عالم مىشود، بیشتر اذیت مىشود. اگر بشنود که در آن سر دنیا یک کسى یک کسى را اذیت کرده /این/ این ناراحت بشود، نه از باب این که شهر خودم است، نه از باب این که مملکت خودم است، اقرباى خودم است، از باب این که یک مظلوم در دنیا واقع شده. ولهذا مىبینید که حضرت امیر آن طور مىفرماید که