صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٠
که وعده کرده ست که ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم ، آن این است که شما جبهه نصرت را باز کنید، خدا هم باز مىکند. شما براى خدا کار کنید، براى خدا پیش بروید، براى خدا زحمت بکشید، براى خدا همه کارها را انجام بدهید. آن که در جبهه هست براى خدا باید جبهه باشد، آن که پشت جبهه است براى نصرت خدا باشد، این کسى که متصدى امور لشکر است براى خدا متصدى باشد، آن که متصدى امور کشور است براى نصرت خدا باشد، آن که در مجلس است براى خدا در مجلس باشد، براى نصرت خدا باشد و بالاخره اگر همه با نصرت خدا باشیم، خدا به وعده خودش بىاشکال عمل مىکند. اگر نقصى باشد در ماست اگر /درنصرت/ ما به خیال خودمان پیروزى داریم پیدار مىکنیم، لکن نصرت خدا نباشد، یعنى براى او نباشد براى پیشرفت مقاصد الهى نباشد، مقاصد الهى مقصود این است که براى مظلومان، براى مستمندان، براى پیشرفت احکام اسلام، براى دفع ظلم از مظلومان، براى قطع ید ستمگران، همه اینها براى خدا، خدا فرموده است، ما عمل مىکنیم. اگر فرموده بود که بروید در /منزلهایتان/ منزلتان بنشینید، آن وقت ما براى خدا مىرفتیم منزل مىنشستیم. وقتى مىفرماید که قتال کنید، قاتلوهم /ما/ براى خدا، براى اطاعت اوست. وقتى براى اطاعت اوست، نصرت و شکستن هیچ فرقى با هم ندارد، براى این که این وجهه الهىاش همهاش نصرت است. آن چیزى که مربوط به معنویات است و مربوط به یک جهان دیگر است و براى ما، مایه دست است، براى ما سرمایه است، /آن/ وقتى در دست ما باشد، چه شکست بخوریم و چه پیروز بشویم، هیچ فرقى با هم ندارد و اگر این معنا نباشد باز هم فرقى ندارد، بلکه پیروزىها شکستش بیشتر است.
اگر کار براى خدا شد، از حرفهاى مردم هیچ ناراحت نمىشویم
باید ما جدیت کنیم که این معنا را درست بکنیم. دنبال این باشیم که اگر چنانچه متصدى امر دولتیم، دولتى باشیم که براى خدا کار بکنیم و براى خدا کار کردن، این است که ببینیم خدا چى فرموده است، چى گفته است، ما باید بکنیم. فرموده است که به مستمندان باید برسید، به ضعفا باید برسید، به مردم فقیر باید برسید براى همه باید تهیه کنید. وقتى که بنا شد ما براى این جهت خدمت کردیم، این نصرت خداست. نصرت خدا، نصرت بندگان خداست نصرت دین خداست. وقتى ما نصرت کردیم بندگان خدا را براى خدا، براى این که اینها عیال الله هستند، ما اگر چنانچه در جبههها هم پیروز نشویم، این جا پیروزیم، و اگر این طور نشد، شکست خوردیم از همین حالا، در اوج پیروزى در شکست هستیم /این جا در اوج/ و در حضیض شکست، پیروز هستیم. میزان، این است و ما باید این را در نظر بگیریم. در هیچ پیروزىاى به مقدار خارج از متعارف که مربوط به خدا نباشد، غرور و خوشحالى پیدا نکنیم و در هیچ شکستى سرشکستگى نداریم، براى این که ما نمىخواستیم خودمان یک چیزى بشویم که سرشکستگى پیدا کنیم، ما مىخواستیم اطاعت امر خدا را بکنیم. خدا فرموده است: بروید دست ظالم را قطع کنید. ما مىرویم، آن قدرى که قدرت داریم، دست ظالم را، بتوانیم قطع مىکنیم، نتوانستیم، کار خودمان را انجام دادهایم. به ما فرموده است که قاتلوهم ، خداوند تعزیرشان مىکند به