صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٥٦
مساجد سنگرهاى اسلام و محراب محل حرب است
شما مىبینید که از اول یک جریانى در کار بود که شماها را از ملت منعزل کند و لااقل شماها را نگذارند در جاهائى که یک ارگان اجرائى یا تقنینى یا اینها باشد. همان چیزى که در غرب نسبت به کلیسا مىگفتند کلیسا براى خودش علیحده برود و مسائل ناسوت و لاهوت بگوید و مملکت را بدهند ما ادارهاش بکنیم، ایران هم همان معنا را تعقیب کرده بودند. شیاطینى که مطالعه کردند در همه مسائل ملتها و این را یافتند که اگر چنانچه قشر روحانى وارد بشود در صحنه سیاست، با داشتن پشتوانه اى عظیمى از ملتها،کلاه آنها پس معرکه است، باید چه بکنند؟ باید به طور عموم این مطلب را القا بکنند که اهل علم را به سیاست چه کار، اهل علم فقط وظیفهاش این است که عبایش را سرش بکشد و اول ظهر برود نمازش را بخواند و بعد هم برود منبر چند تا مساله بگوید، نه مسائلى که مربوط به سیاست و مربوط به گرفتارىهاى ملت است، همان مسائلى که دیدید متعارف بود مىگفتند، و تقریبا اکثر ابواب فقه کنار گذاشته شده بود عملا، تو کتابها نوشته شده بود و کنار گذاشته شده بود و اکثر آیات قرآن هم کنار گذاشته شده بود. قرآن مىخواندیم و مىبوسیدیم و مىگذاشتیمش کنار. آیاتى که مربوط به جامعه بود، آیاتى که مربوط به سیاست بود، آیاتى که مربوط به جنگ بود، آیات زیادى که اکثر آیات مربوط به این مسائل است، اینها را منسى کرده بودیم، یعنى ما را وادار کرده بودند که منسى باشد. شان بزرگ اهل علم این بود که این آقا نمىفهمند سیاست را. اگر یک آقائى اصلا عقلش نرسید به اینکه سیاست چیست، این بزرگوار بود خیلى، آقائى است که دخالت در امور نمىکند، قربانش بروم، چه آقاى خوبى، ظهر مىآید نمازش را مىخواند و مىرود توى خانهاش مىنشیند. و به ما این مطلب را تحمیل کرده بودند. این شیاطنى که مىخواستند این جمعیت را کنار بگذارند، به ما همه تحمیل کرده بودند این مطلب را که اگر یک آقائى فرض کنید که عقیدهاش این بود که باید وارد بشود در سیاست و در گرفتارى ملت، گفتند این آقاى سیاسى است. همین که مىگفتند سیاسى، این دیگر باید برود، از جامعه باید جدا بشود. این را تحمیل کرده بودند شیاطین به ما و نگذاشته بودند که ما خود پیغمبر اکرم را و حالاتش را مطالعه کنیم و نگذاشته بودند که ما حالات حضرت امیر را مطالعه کنیم ببینیم که آیا آنها چه جور وضعى داشتند. پیغمبر اسلام در سیاست دخالت نمىکرد؟ مىتوانید بگوئید پیغمبر هم یک عامل سیاسى بوده، پس کنار؟ در امور سیاست وارد نمىشد؟ تمام عمرش در امور سیاسى بود، تمام عمرش را صرف کرد در سیاست اسلامى، و حکومت اسلامى تشکیل داد. حضرت امیر حکومت اسلامى داشت و حکومتهاى اسلامى مىفرستاد آن طرف، اینها سیاست نبودند؟ حضرت امیر را تخطئه مىکنید؟ اینهائى که مىگویند نه، دیگر لازم نیست و آخوندها بروند سر جایشان بنشینند، این آخوندها مدعى این هستند که ماها تابع آن موالى هستیم. شما قبول ندارید که یا باید قبول نکنید که اصلا پیغمبر اسلام وارد سیاست مىشد، و حکومتى نداشته و گوشه مدینه در مسجد نشسته بوده و مساله مىگفته، اینجور بوده؟ حضرت امیر هم گوشه خانهاش نشسته بود و عبایش را سر مىکشیده و مىرفته مسجد نماز مىخوانده بر مىگشته باز آنجا مىنشسته مطالعه مىکرده، مساله این بود؟ یا اینها از اول