صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢١٥
بیشتر عمل کند. از این جهت در رأس برنامههاى دولت باید این مطلب باشد که این هماهنگى را حفظ بکنند، خیال نکنند که ما دولت هستیم و باید مسألهاى را که ما طرح مىکنیم ملت بپذیرد، چه روى مصالحش باشد، چه نباشد. شما مىبینید که خودشان مىروند طرح درست مىکنند، مىروند در آمریکا بین مصر و تل آویو و واشنگتن یک طرحى درست مىکنند و بعد هم مىگویند که این طرح باید اجرا بشود، کارى ندارند به اینکه ملت مصر چکاره است، ملت فلسطین چکاره است، لبنان چکاره است، ظلمهائى که به اجرا بشود، کارى ندارند به اینکه مصر چکاره است، ملت فلسطین چکاره است، لبنان چکاره است، ظلمهائى که به اینها شده است چه، اینها را هیچ کار ندارند، روى مصالح خود قدرتمندها این مطالب را پیش مىآورند و دولتها، ملتها را به هیچ حساب مىکنند، همین طورى که شما دیدید که در زمان محمد رضا و رضا شاه، دولت، ملت را هیچ حساب مىکرد چنانچه آن کسى که در رأس بود، آن خائنى که در رأس بود، همه را هیچ حساب مىکرد، رضا خان همه را هیچ حساب مىکرد، و محمدرضا هم اینطور بود و این اسباب این مىشد که آنها بتوانند سلطه خودشان را تحمیل کنند، براى اینکه غیر از یک نفر کسى نیست، با یک نفر مىشود تفاهم کرد. اینکه اینها نمىخواهند پاى ملت در کار باشد، براى اینکه با ملت تفاهم کردن کار آسانى نیست اما با یک نفر رئیس جمهور، با یک نفر نخست وزیر، با یک نفر شاه، اینها مىتوانند تفاهم کنند و مسائلشان را به او بگویند و این هم به مردم تحمیل کند، مردم هم که در صحنه نیستند و ابرقدرتها نمىخواهند باشند. دولتهائى را هم که سر کار مىآورند با همین میزان کار مىآورند که به ملتها کار نداشته باشید شما، شمائید که حاکم هستید، شما باید همه کارها را خودتان انجام بدهید.
الان این تحولى که در ایران است این مساله را از بین برده، مساله اینکه ما رئیس جمهورى داریم که باید حتما به مردم حکومت کند و نخست وزیر و هیات دولتى داریم که همه امور دست اینهاست و ملت چکاره است، ما هستیم که هستیم. این مسأله در ایران مطرح نیست و یکى از تحولات بزرگى است که ایران به خواست خداى تبارک و تعالى به دست آورده و این تحول موجب این شده است که کارهاى شما پیش برود. شما نمىتوانید کارهائى که الان در ایران هست انجام بدهید الا با هماهنگى ملت، هماهنگى با ملت هم این است که شما توجه کنید به خواستهاى اینها. مردم یک استاندار خوب مىخواهند، این که تقاضاى صحیحى است، خوب، شما یک استاندارى که فرض کنید در فلان جا هست و با مردم نمىسازد، این استاندار را بردارید یک استاندار دیگر بگذارید، تفاهم کنید. علما هم فرض کنید که در بلاد هستند، آنها نمىخواهند که سلطنتى بکنند، حکومتى بکنند، آنها مصالح مردم را ملاحظه مىکنند، فرض کنید مىگویند فلان رئیسى که در اینجا هست این با مصالح مردم سازگار نیست، این کارى ندارد، خوب این را آنجاى دیگر مىگذارندش یا اگر آدمى است که واقعاً هر جا بگذارند خراب است، کنارش مىگذارند و چه مىکنند. مقصود من این است که تفاهم بین دولت و ملت و تفاهم اساس بین ملت و دولت وقتى است که بین روحانیت و ملت باشد. اینکه دیدید که در همه این زمانها روحانیت مورد هجمه بود، زمان رضا شاه را شاید هیچ یک از شما ادراک نکرده باشد