صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١١
اعلامیه، جزء انگیزهاى که براى راهپیمائى قرار دادند، لایحه قصاص است، یعنى مردم ایران را دعوت کردند که مقابل لایحه قصاص بایستند. در چیز دیگرى که منتشر کرده بودند، اعلامیه دیگر، تعبیر این بود که لایحه غیر انسانى. ملت مسلمان را دعوت مىکنند که در مقابل لایحه قصاص راهپیمائى کنند، یعنى چه؟ یعنى در مقابل نص قرآن کریم راهپیمائى کنند، شما را دعوت به قیام و استقامت و راهپیمائى مىکنند در مقابل قرآن کریم، نص قرآن کریم ضرورى مسلمین، چه برادران اهل سنت و چه برادران شیعى ضرورى این است که این قرآن از خداست و در قرآن هر چه باشد ضرورى است که باید پذیرفت. قضیه قصاص در جاهایى از قرآن تصریح شده است و لایحه قصاص همین مسائل قرآن است و در این راهپیمائى که مسلمانها را به اصطلاح خودشان دعوت کردهاند، دعوت کردهاند که مردم قیام کنند در مقابل قرآن، مردم قیام کنند در مقابل احکام ضروریه اسلام. آنهایى که از بعض جبههها هستند، تکلیفشان معلوم است، آنها از اول هم، از آن وقتى هم که تاسیس شده است، مساله اسلام پیش آنها مطرح نبوده است و آنچه مطرح بوده است، اگر راست بگویند همان ملىگرایى بوده است و من در این هم شک دارم، براى اینکه افرادى که سر دسته اینها بودند و به ملى گرایى معروف بودند، ما دیدیم که بر ضد ملت اینها قیام کردند، الان هم که در خارج هستند دعوت مىکنند که بر ضد این ملت، قدرتها فعالیت کنند و این قدرت هاى بزرگ هم همه جور چیزى دارند، ملى هم دارند، مذهبى هم دارند، معمم هم دارند. من آن چیزى را که بسیار مورد تعجبم است، این نیست که در اعلامیه جبهه ملى براى لایحه غیر انسانى (به اصطلاح او) قصاص یعنى حکم غیر انسانى قرآن!! یعنى حکم غیر انسانى اسلام!! اعلامیه بدهند و مردم را دعوت کنند که ایها الناس بیائید در مقابل اسلام قیام کنید و استقامت کنید. من از آنها همچو توقعى داشتم و دارم، اما بعضى که اعلامیه دادند و تایید کردند این راهپیمائىها را، آیا خواندهاند این اعلامیههاى جبهه ملى را؟ دیدهاند که این راهپیمائى را دعوت کردند و یکى از انگیزههاى آنها این است که بیائید مقابل قرآن قیام کنید؟ منتها لفظش را نگفتند و واقع صریحش همین است. اگر اینها خواندند این را، غفلت کردند از اینکه این راهپیمائى براى مقابله با اسلام است، براى مقابله با جمهورى اسلامى است و براى مقابله با حکومت اسلام است. من عجالتا کارى ندارم که آیا دولت آقاى رجائى یک دولت فعال است یا نه و آیا کارهایى کرده است که باید در مقابل او ایستاد یا نه و کار ندارم به اینکه مجلس شوراى اسلامى آیا یک مجلسى است که از ملت است یا نه و کار ندارم به اینکه قوه قضائیه آیا به تکالیفش عمل مىکند یا نه، به اینها من کارى ندارم و اگر راهپیمائى هم فقط براى راهنمائى مردم بود، آن هم صحبتى نبود و ممکن بود که عمل بشود، اما راهپیمائى در مقابل اسلام! در مقابل صریح قرآن!! در مقابل حکم ضرورى اسلام! این را چه جور تعبیر کنیم؟ باز من کار ندارم به جبهه ملى، با اینکه بعض افرادش شاید افرادى باشند که مسلمان باشند، لکن من کار دارم به آنهائى که پیوند کردهاند با این جبهه، پیوند کردهاند با منافقین، پیوند کردهاند با منحرفین، من با اینها کار دارم که شمائى که متدین هستید و مدعى تدین، چه توجیهى از این معنا دارید؟ آیا تکلیف شرعى فقط این است که در مقابل مجلس و دولت اعلامیه صادر کنید؟ در تمام تکلیفهاى