صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٣٢
شرارتها را و جوانها و دخترها و پسرهاى عزیز ما گول اینها را نخورند از دام اینها فرار کنند و به آغوش اسلام برگردند که اینها براى ملت نمىخواهند کار بکنند، دلیل این است که اینها در هر جا قیام به ضد ملت دارند مىکنند. این هیاهوى چند روز پیش از این، دو روز پیش از این و آن شرارتها براى جلوگیرى از آمریکا بود؟! این مردمى که شهید شدند، اینها آمریکائى بودند؟! این خرمنهائى که شما آتش مىزنید خرمنهاى آمریکاست؟! این کارخانههائى که شما به تعطیلى مىکشید کارخانههاى آمریکائى است؟! این کشاورزان را که دعوت به کم کارى و بیکارى یا اینکه اگر حاصل عمرشان را جمع کردند و شما با یک کبریت آتش مىزنید، اینها مردم آمریکا هستند؟! شما طرفدار خلق هستید؟! طرفدار خلق ایران هستید؟! طرفدار ملت خودتان هستید؟! شما آقایان که از اینها تایید مىکنید، طرفدارى از اسلام مىکنید؟! طرفدارى از کشور اسلامى مىکنید؟! کارهاى اینها را اسلامى مىدانید؟! کارهاى حکومت اسلامى ما را اسلامى نمىدانید و کارهاى این گروهکها را که در میدانها و در خیابانها با سلاح به جنگ مردم بر خاستهاند اسلامى مىدانید شما؟! نباید یکدفعه هم تفکر کنید؟! تفکر ساعه خیر من عباده سبعین سنه اگر شما هفتاد سال هم عبادت کردید، بنشینید یک ساعت هم تفکر کنید، فکر کنید که دارید چه مىکنید، فکر کنید که براى خودتان دارید چه غائلهاى بپا مىکنید. آن صحبتهائى که شما فرستادید و در مجلس کردند، این براى خدا بود؟ این تهمتها براى خدا بود؟! این کارهائى که شما مىکنید و معالاسف شمائى که طبقه مسلم و اسلامى هستید، این کارها براى کشور شماست؟! براى اسلام است؟! دین شما را وادار کرده است که بر خلاف یک دولتى که اینهمه گرفتارى دارد شما عمل بکنید و چوب لاى چرخ یک دولتى که دارد براى این ملت شب و روز زحمت مىکشد بگذارید؟! این براى اسلام است یا براى ملت اسلامى است؟! به نفع کشور است؟! باید من متاسف باشم از این مسائلى که گرفتارش هستیم، من نمىخواهم که شماها هم به سرنوشت دیگران مبتلا بشوید، من نمىخواستم که آنها هم این سرنوشت را داشته باشند. من در حالات همهتان مطالعه کردم و مىکنم و نمىخواهم که منتهى بشود آن رایى که من دارم، به اینکه شما خداى نخواسته دیگر در فکر اسلام نیستید و همه فکر خود هستید. مگر من و شما چند سال دیگر هستیم؟ مگر شماها چقدر مىخواهید عمر بکنید؟ مگر شماهر مقامى هم پیدا بکنید از مقام رضاخان و محمدرضا خان بیشتر مىشود؟ عبرت بگیرید، عبرت بگیرید از این حوادث تاریخ. تاریخ معلم انسان است. تعلیم بگیرید از این حوادثى که در دنیا واقع مىشود. شماها چند سال دیگر نیستید در این عالم، چمران هم نیست، چمران با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام جان خودش را فدا کرد و در این دنیا شرف را بیمه کرد و در آن دنیا هم رحمت خدا را بیمه کرد، ما و شما هم خواهیم رفت. مثل چمران بمیرید، مثل این سربازهائى که در مرزها کشته مىشوند بمیرید. این وصیت نامههائى که این عزیزان مىنویسند، مطالعه کنید. پنجاه سال عبادت کردید و خدا قبول کند، یک روز هم یکى از این وصیت نامهها را بگیرید و مطالعه کنید و تفکر کنید. و این جوانهاى ما که علیل شدند، الان هم وقتى مىآیند از من مىخواهند که دعا کنم که اینها شهید بشوند، پایش را از دست داده، عصا زیر بغلش هست لکن گریه مىکند و