صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٤٦
اصحاب رسول الله را دیده باشد مىبیند که اینها از اولى که وارد شدند در میدان و به حد بلوغ رسیدند و رسول اکرم از اولى که آن رسالت به او محول شد تا آنوقتى که در بستر مرگ خوابیده بود یا شهادت، بین این بستر و آن بعثت، تمام فعالیت بوده است، جنگ بوده، دفاع بوده و کسى که زندگى امیر المومنین سلام الله علیه را مشاهده کند نیز همین طور بوده، جهاد در راه خدا و جهاد در راه احکام خدا بوده است و سایر ائمه علیهم السلام، البته آن که از همه بارزتر و معروفتر است سیدالشهدا سلام الله علیه است. اگر وضع تفکر سیدالشهدا سلام الله علیه مثل بعض مقدسین زمان خودش بود، آنها طرحشان این بود که بماند همان در جوار حضرت رسول سلام الله علیه و عبادت کند، اگر وضع تفکر مولا هم اینطور بود کربلائى پیش نمىآمد، یک راحت طلبى بود و کناره گیرى از جامعه و دعا و ذکر بود، لکن وضع تفکر جور دیگرى بود. اگر چنانچه ائمه ما علیهم السلام سازش مىکردند با اهل ظلم و ستم، احتراماتشان بسیار زیاد بود، خلفا حاضر بودند که آنها را هر جور احترام مىخواهند بکنند که آنها دست از دعوتشان بردارند. حضرت موسى بن جعفر همین طور من باب اتفاق نبود که چندین سال در حبس بسر برد، و تبعید بعض ائمه و احضار از مدینه، بردنشان به محل خلیفه همچو نبود که اینها یک مردم عادى باشند که همین بنشینند و درسى بخوانند و درسى بگویند و مطالعهاى بکنند و عبادت خدا را بکنند و در جوار رسول خدا عبادت کنند. اگر طرز افکار آنها هم این بود، این مذهب، این مذهبى که در مقابل ظلم در طول تاریخ واقع شده است نبود. این دو رشته، از اول خلقت تا حالا بوده است. رشته تعهد به اسلام و ایستادگى در مقابل ظلم و ستم و دیکتاتورى و قدرتهاى شیطانى، و سازش. من در طول این نهضت اشخاصى را، بسیار هم مردم نمازخوان و ملا و معتبر و اینها، لکن در همان یورش اول که سازمان امنیت برد و یک دستهاى را اذیت کرد و زد، راحت طلبى را برداشتند و انتخاب کردند و کنار نشستند و حالا یا ساکت کنار نشستند یا بعضى هم ساکت نشدند و کنار نشستند یعنى موافقت کردند با دستگاه. این دسته اى که خودشان را از اول مهیا کردند براى مقابله، مقابله با ظلم، این دسته از اول توجه به این معنا داشتند که این مقابله زحمت دارد، این مقابله شهادت دارد، این مقابله حبس دارد. اینها در حبس هم بعضىشان رفتند و آن زجرها را مىکشیدند، قدمشان که از حبس بیرون مىآمد مىرفتند سراغ باز مقابله، براى اینکه این یک مکتبى بود و یک خطى بود، خطى که ترسیمش را انبیا از صدر عالم کردهاند، آن انبیائى که در آتش سوزاندند آنها را و اره کردند آنها را و آنها اگر مىخواستند که آن خط خودشان را منحرف کنند، خیلى هم محترم بودند. این آقایانى که در این مسائل وارد بودند متوجه این معنا بودند که در زمان محمدرضا معلوم بود که هر کس هر عملى بکند، هر حرفى بزند، این در حبس است و در شکنجه است و در کذا، لکن اینها حبس را مىرفتند، شکنجه را میدیدند، بیرون مىآمدند و باز همان پست را اداره مىکردند.
با ترور شخصیتها، ملت از صحنه خارج نمىشود
ما نباید تصور این را بکنیم که این ابرقدرتها از ما دست برداشتهاند. ملتى که مىخواهد زنده