صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٤٣
هستند، همه اینها بررسى شده است و ماها غافل بودیم از شیطنت اینها و آن کارهائى که آنها به دست عناصر داخلى و گاهى هم به دست خودشان انجام مىدادند، ما از آن غفلت داشتیم و آنها هوشیارانه عمل مىکردند، از جمله چیزهائى که آنها بررسى دقیق کردند و دنبالش هم با تبلیغات و با طورهاى دیگرى عمل کردند، قضیه بررسى رابطه بین روحانیون با هم و رابطه بین روحانیون و مردم و کیفیت اینکه اینها در چه اوقاتى مىتوانند چه اعمالى را انجام بدهند و در چه زمانهائى مىتوانند اینها مردم را بسیج کنند. تمام این کارشناسهاى آنها در دفاترشان حتما نوشتهاند و دنبالش هم فعالیت کردهاند، نه فعالیت یک بعدى، فعالیت چندین بعدى، آنقدرى که میتوانستند روحانیون را در بین مردم خفیف مىکردند و آنقدرى که توانستند مردم رااز روحانیت جدا میکردند و بین خود روحانیین اختلاف ایجاد مىکردند و اگر چنانچه این مطلب را کافى نمىدانستند و نمىدانستند، آنها با گماشتن بعضى عوامل خودشان با فشار کارها را انجا مىدادند. شما، شاید کم از شما باشد که زمان رضاخان را درک کرده باشد. قضیه آمدن رضا خان به تهران و کودتاى رضا خان یک امر عادى نبود که من باب اتفاق یک نفر آدم مثلا عامى لشکرى بیاید و کودتا کند و دنبالش هم آنطور اعمال باشد دنبال دنبالش هم آنطور اعمال. ابتدا این را آوردند و کلمه به کلمه آنطور که انسان حدس مىزند به او برنامه دادند و راه نشان دادند. ابتدا با ظاهر مقدسى و علاقه به اسلام، علاقه به روضه حضرت سیدالشهدا، اینطور علاقهها را به او نشان دادند و او هم خوب عمل مىکرد. من در روضهاى که گمان مىکنم که مال ارتش بود، در جوانى، در اوایل جوانى در روضه آنها رفته ام و دستجاتى که از ارتشىها نوحه خوانى مىکردند و سینه زنى مىکردند دیدم. این ابتدائا با این سلاح وارد شد در کشور ما، یعنى آوردندش در کشور ما. با قلدرى، آنهائى که مراکز قدرت بودند، کنار گذاشت و عشایر و کسانى که قدرتى در ایران داشتند، آنها را با قلدرى و نقشه شکست داد و کنار گذاشت و بعد از اینکه یک قدرى استقرار پیدا کرد پایش، شروع کرد به آن نقشه دوم. نقشه دوم این بود که اسلام را هر چه مىتواند، از آن قیچى کند. به روحانیون که مبدا امور مردم بودند و مرجع مردم بودند، هر کدامشان در یک ده و یا در یک شهر یا در یک استان نفوذ داشتند و مىتوانستند یک وقت مردم را بسیج کنند، روحانیون را آنقدر تضعیف کرد، آنقدر با تبلیغات اینها را تضعیف کرد که شوفرها اینها را سوار نمىکردند یکى از دوستان من خدا رحمتش کند، گفت من اراک بودم مىخواستم بیایم قم، رفتم که اتومبیلى را اجاره کنم براى آمدن، آن شخص گفت که ما قرار دادهایم با خودمان (آن شوفر گفت) که دو طایفه را سوار اتومبیل نکنیم: یکى فواحش را و یکى آخوندها را، اینطور تحقیر کردند. این تحقیر نه اینکه یک مطلبى بود که من باب اتفاق رضاخان مىخواست این کار را بکند، این نقشهاى بود که روحانى از باب اینکه مىتوانست یک وقت یک کشورى را به هم بزند یا یک ناحیهاى را بسیج کند، این قدرت باید گرفته بشود، این قدرت را کوشش کردند و گرفتند، یعنى روحانیون را منزوى کردند و از هر جا هم که یک صدائى از آنها بلندشد و یک قیامى مىکردند، آن را خفه مىکردند، از مشهد بود، علماى مشهد یک وقت قیام کردند، گرفتند همه را مثل مرحوم آقازادهاى که آنوقت آنقدر قدرت داشت، او را هم گرفتند و