صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٥٧
وارد سیاست بودند؟ مدتى که مکه بود حضرت امیر نمىتوانست یک حکومتى تشکیل بدهد، لکن مشغول جمع آورى افراد بود، مشغول یک سیاست زیرزمینى بود. بعد که کار را درست دید و آمدند به مدینه، آنجا دیگر حکومتى بود تشکیل دادند و فرستادند. همان آخرى هم که در رختخواب رحلت خوابیده بودند، جیش اسامه بیرون شهر مهیا بودند براى رفتن، و حضرت رسول گفت: خدا لعنت کند کسى را که تخلف کند، به حسب روایت از جیش اسامه، قضیه، بعد از مرگشان هم مىخواستند درست بکنند، کردند درست. آنهمه شمشیرى که حضرت امیر زد، به ما حالى کرده بودند که یکى از خلاف مروتها پوشیدن لباس جندى است. این خلاف است، این با عدالت نمىسازد. حضرت امیر هم مگر عادل نبود؟ سیدالشهدا مگر عادل نبود؟ خلاف مروت بود آن کارى که سیدالشهدا مىکرد؟ آن کارى که حضرت امیر مىکرد؟ اینها مىخواستند از ما و از شما و از روحانیون یک موجود بىخاصیتى درست کنند که هیچ رنگ و بوئى نداشته باشد و هیچ کارى نداشته باشد به اینکه به این ملت چه مىگذرد، به این مخازن ملت چه مىگذرد، حکومت چه مىکند، این قلدرها چه مىکنند با ملت، این خانها چه مىکنند با ملت، یک اشخاص بى رنگ و بوئى مىخواستند که خیلى هم احترام مىکردند. شما بنشینید سر جاهاتان و مسالهتان را بگوئید، ما احترامتان هم مىکنیم، سلام بلند بالائى هم به شما مىدهیم اما اگر یک قدم آن طرف بگذارید، نه دیگر اینجا حد شما نیست، حد شما تا آنجائى است که مساله بگوئید و بیائید مسجد و خیلى هم که چى بشود، مجلس فاتحهاى باشد، بروید مجلس فاتحه بنشینید. به ما تحمیل کردند این را و ما باید از زیر بار تحمیل بیرون برویم. روحانیین باید در صحنه باشند. باید همه این حرفهاى نامربوطى که زده بودند و شما را مىخواستند از دخالت در امور جامعه کنار بگذارند، همه آنها را پشت سر بگذارید و گذاشتهاید پشت سر. علماى اعلام نباید بروند کنار بنشینند تا مقدرات آنها در امریکا تدوین بشود و یا در شوروى تدوین بشود. ما را کنار گذاشتند و مقدرات ما در امریکا تدوین مىشد. این شاه مخلوع و ملعون اقرار کرد این معنا را و از بس احمق بود پدر خودش را هم به لجن کشید، و از بس خودخواه بود حاضر شد که پدر خودش را هم به لجن بکشد. مىگفت که اسمائى را مىنویسند از سفارتخانه که اینها وکیل باید بشوند، مىآورند پیش ما، ما هم همین کار را مىکردیم. این را مىخواست بگوید که نه دیگر ما حالا به دروازه تمدن بزرگ رسیدیم. مىخواست مردم را بازى بدهد که نه، پیشتر اینجورى بوده، ما چند سال پیش از این اینطور بودیم و حالا اینجور نیستیم. و حال اینکه حالاش بدتر از چند سال پیش از اینش بود. بنابراین بود که این قشرى که مىتواند بسیج کند ملت را و قدرت دارد که تمام ملت را تحت یک مطلب وارد کند اگر مهلت به او بدهند، این را کنار بگذارد با حیلههاى مختلف، یکى همان باور آوردن به خود آقایان و به ملت که اینها نباید در امور سیاسى داخل بشوند، خلاف شان آنهاست، حتى این آخرى مىگفتند که با قداست اینها مخالف است، با قداست اهل علم، وارد شدن در حکومت و سیاست مخالف است. این قداست در زمان حضرت رسول نبوده؟ حضرت رسول قداستش محفوظ نمىمانده؟ حضرت امیر قداست نداشته؟ حضرت سیدالشهدا و امام حسن قداست نداشتند؟ مىخواستند چشم و گوش همه ما را ببندند و