صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٤٥
از صدر اسلام تاکنون دو خط بوده است، یک خط اشخاص راحت طلب و یک خطى که ترسیمش را انبیا کردهاند
از صدر اسلام تاکنون دو طریقه، دو خط بوده است: یک خط، خط اشخاص راحت طلب که تمام همشان به این است که یک طعمهاى پیدا بکنند و بخورند و بخوابند، و عبادت خدا هم آنهائى که مسلمان بودند، مىکردند، اما مقدم بر هر چیزى در نظر آنها راحت طلبى بود. در صدر اسلام از این اشخاص بودند. وقتى که حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه مىخواستند مسافرت کنند به این سفر عظیم، بعضى از اینها نصیحت مىکردند که براى چه شما اینجا هستید، مامونید و حاصل بنشینید و بخورید و بخوابید و از همانها بعضى قماشها بودند که اشکال هم مىکردند که یک قدرت بزرگى را در مقابلش چرا یک عده کمى قیام مىکنند. این در طول تاریخ تا حالا بوده است، از اول نهضت اسلامى ما شاهد اشخاصى که به این وضع بودهاند، راحت را بر هر چیزى مقدم مىداشتهاند، تکلیف را این مىدانستند که نمازى بخوانند و روزهاى بگیرند و بنشینند در منزلشان ذکرى بگویند و فکرى بکنند و اگر چنانچه یک اشخاص انحرافى هم باشند غیبت بکنند، بروند عبادتشان را بکنند و بنشینند و در مجالسشان غیبت بکنند، تهمت بزنند. این یک راهى بود که یک دستهاى از مردم داشتند که تمام آمال آنها این بود که آدم اینجا چند روزى که هست، خوب استراحت بکند، بنشیند در خانهاش عبادت بکند. اسلام را خلاصه کرده بودند در عبادات، مثلا نماز و روزه و امثال اینها، براى اسلام هم غیر از این، خیلى، نه اطلاعات صحیح داشتند و نه ارزشى قائل بودند، همان باید در منزلها بنشینند و نگاه کنند و به دیگران اشکال کنند. در آنوقتى که اول نهضت بود، یک شخص سرشناس از این اشخاص گفته بود که ایرانىها دیوانه شدهاند. قیام در مقابل محمدرضا را و ایستادگى در مقابل ظلم را، با تعبیر دیوانگى، یکى از اشخاص سرشناس معرفى کردند. آن کاسب یا تاجرى که در منزل او بود و از او شنید این را، گفته بود که آقا بعضى از اینها مردم کذا و کذا هستند و اینها بعضىشان هم شهید شدهاند. آن آقاى سرشناس گفته بود این از خریتشان بوده است آدم که نمىرود در توى خیابان مقابل مسلسل بایستد. و همان آقاى سرشناس پروندهاش از ساواک بیرون آمده و آنوقتى که جوانهاى ما در خیابانها کشته مىشدند، انگشتر براى سلامت محمدرضا فرستاده بود. یک دسته اینطور بود که حضرت امیر سلام الله علیه از اینها تعبیر مىکند که اینها همشان علفشان است مثل حیواناتى که همشان این است که شکمش سیر بشود، شهواتش را بر همه چیز مقدم مىدارد، نماز هم مىخواند و روزه هم مىگیرد و عبادات شرعى را هم بجا مىآورد، لکن اینطور است وضع تفکر که انسان نباید خودش را در معرض یک خطرى، در معرض یک چیزى قرار بدهد و این کارى که این ملت شریف اسلام کردند، این کار یک کار جنون آمیز بوده است. یک دسته دیگر هم انبیا بودهاند و اولیاء بزرگ، آنها هم یک مکتبى بود و یک خطى بود، تمام عمرشان را صرف مىکردند در اینکه با ظلمها و با چیزهائى که در ممالک دنیا واقع مىشود، همشان را اینها صرف مىکردند در مقابله با اینها. کسى که تاریخ انبیا را دیده باشد و تاریخ اسلام را دیده باشد و تاریخ زندگى حضرت رسول سلام الله علیه را و ائمه اطهار و