صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٤
حکمیت خلع کردند و معاویه را به حسب این حکمیت نصب کردند، حضرت امیر فرمود: که این حکمیت بوده است و ما باید به آن احترام قائل بشویم، در صورتى که بر ضد او بود. خوب، شما هم که اینقدر دعوا دارید، خوب، مثل حضرت امیر بشوید موقعى که، بگوئید خوب، یک اشتباه کردم دیگر نمىکنم. چنانچه گاهى مىگوئید. شما کجا را قبول دارید؟ این آقایانى که با هم ائتلاف کردند، این آقایانى که با این منافقین ائتلاف کردند، ائتلاف کردند که مملکت ما را به هم بزنند، ائتلاف کردند که آشوب بپا کنند. شمایى که ائتلاف کردید، براى چه ائتلاف کردید؟ آقایان! مىگوئید که این بازى قبول نیست، از سر. دیروز من گفتم این را که خوب، نه این را ملت تعیین نکرده یا کرده؟ اگر ملت تعیین نکرده، خوب، ببینند کى تعیین کرده، از کجا آمدند و راى دادند، آراء زیاد، قانون اساسى را آنقدر زیاد راى دادند که آن طرفش همین منافقین و اینها راى ندادند، همین موتلفین، همینها، همینها البته نه آن جناح متدینشان، همه این چیزهایى که پیدا شده است از آراء همین مردم است، خوب، شما مردم راهى مىگویید ما قبول داریم، مردم را قبول داریم، خوب، بسیار خوب، کى هست که این مردم را قبول ندارد! این مردم تعیین کردند، خوب قبول دارید اگر مىگویید باید میزان راى مردم است، خوب، این راى مردم.
حالا ائتلاف کردید که به ضد راى مردم عمل کنید؟ ائتلاف کردید که مجلس شوراى اسلامى را کنار بگذارید؟ ائتلاف کردید که قوه قضائیه را کنار بگذارید؟ ائتلاف کردید دولت را کنار بگذارید؟ این ائتلافات براى چیست؟ این چه ائتلافى است؟
تا وقتى که آن جناح منافق و آن جبههاى که بر ضد اسلام است تایید مىکند، تکلیف شرعى است که تایید نکنم
من از اول یک خلجانى در ذهنم حاصل مىشد راجع به بعضى اینها، لکن صبر کردم، صبر کردم و نصیحت کردم، صبر کردم و هر وقت اینها آمدند، یعنى هر وقت نه، اما بسیارى از اوقات، آنها را به مسائل اسلامى دعوت کردم، به عمل به قانون دعوت کردم، به حفظ و حراست جمهورى اسلامى دعوت کردم، کم کم آن احساس من زیاد شد تا وقتى که مىبینم آن جناح منافق در میدان است و تایید مىکند، تا وقتى که مىبینم آن جبههاى که بر ضد اسلام است تایید مىکند، من، تکلیف شرعى است که تا تکلیف دیگر تایید نکنم. مگر من مىتوانم که یک جریانى که بر ضد اسلام و بر ضد کشور ما دارد انجام مىگیرد، باز ساکت بنشینم اینجا و بگویم بیائید و با شما صحبت کنم. من اگر احتمال این معنا را مىدادم که اینها به اسلام برگردند و به قانون اساسى که سوگند خوردهاند و فادار باشند و قوانین اسلام را قبول کنند، من اگر احتمال این را مىدادم، براى یک محظورى که من در آن محظور هستم و به خود این آقایان گفتم آن محظور را، باز آنها را دعوت مىکردم و آنها را وادار مىکردم به اینکه با هم بنشینند و به قانون عمل کنند، لکن بسیار غفلت مىخواهد و بسیار ساده اندیشى مىخواهد که این گروههایى که با هم ائتلاف کردند و این جبهه ملى که بر ضد اسلام مىخواهد راهپیمائى راه بیندازند و مسلمانها هم