صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٩
اینکه تبلیغات اطرافش بشود و اینها.
شما دیدید که صبح آن روزى که مرحوم آقاى بهشتى و آن هفتاد نفر مظلوم در آنجا، آنطور به وضع فجیع شهید شدند مردم فرق کردند، یکدفعه تمام صحبتها برگشت. همانهائى که بهشان تزریق کرده بودند که این آدم چطور و کذا و کذاست و آنطور براى ایشان شعار ضد ایشان مى دادند، یکدفعه شعارها برگشت و به نفع ایشان شد یعنى به نفع اسلام شد. حزب شما هم معرفىاش آنطورى که در آنوقت مىکردند همین طورها بود که این حزبى است که حزب حاکم و انحصار طلب و کذا و کذا و چنان. خوب، من افراد البته تمام حزب را که من نمىشناختم و نمىشناسم لکن افرادى که این حزب را ایجاد کردند، خوب، منشناختم، من آقاى خامنهاى را بزرگش کردم، من آقاى هاشمى را بزرگ کردم، من آقاى بهشتى را بزرگش کردم. دیدم اینها از اول تا آخر، بسیارى از اینها، خوب، من مىشناختم که اینها اشخاصى نیستند که نهانحصار طلب به آن معنائى که آنها مىگویند، البته انحصار به این معناکه باید اسلام باشد و غیر اسلام نباشد، همه ما انحصار طلبیم و اسلام اصلا اینطورى است. پیغمبر اسلام هم لا اله الا الله این انحصار است دیگر یعنى فقط همین، دیگر غیر از این نه، ما هم حرفمان این است که فقط اسلام غیر از این نه. این انحصارى که مىگویند، اگر این است، مسلمین همه انحصار طلبند، پیغمبرها هم همه انحصار طلب بودند و خداى تبارک و تعالى هم انحصار طلب، انحصار، این صحیح است. انحصار طلبى فى نفسه یک امر فاسدى نیست که هر انحصار طلبى فاسد است. انحصار که بخواهد همه چیز را به نفع مادیت تمام بکند، براى خود آدم باشد، این انحصار طلبى فاسد است. البته اگر چنانچه شما و ما و هر کدام اینها بخواهیم بهره بردارى براى خودمان بکنیم از این شهدائى که خون خودشان را دادند، ما هم انحصار طلبى به آن معناى فاسدش هستیم، اما من که شماها را مىشناختم و مىدیدم اینطورى نیست مساله و مقصد شما اسلام است، خوب من گاهى هم به اشخاص مىگفتم که صحیح نیست. در هر صورت شهادت آقاى بهشتى و این هفتاد نفر مظلوم یکدفعه متحول کرد مردم را به اینکه کم کم بیدار شدند. الان بعضى از آن اشخاص که در آنوقت چیزهائى مثلا مىگفتند، برگشتند و پشیمان شدند و اظهار ندامت مىکنند و توبه مىکنند و مثل قضیه تائبین شده است الان و هر قصهاى که واقع مىشود اینطور است. آقاى قدوسى خدا رحمتش کند، خوب من مىشناختم چه آدمى است و چقدر به این آدم چیز کردند که مردم را دارد چه مىکند، مىکشد، چه مىکند، فلان مىکند، و من مىدانستم چه آدمى است. محتاط، در احتیاط، حتى در این مالیات آنقدر از او شکایت مىکردند که این آقا احتیاط مىکند نمىگذارد یک چیزى را که باید خرج کرد، خرج کند لکن وقتى که به شهادت رسید، یک دفعه یک دسته بیدار شدند که اینها یک همچو افرادى را دارند شهید مىکنند. اینها هر نفرى از ماها و شما را شهید بکنند، به نفع اسلام است و ما از این خوفى نداریم و به ضرر آنهاست. اگر اینها از روى عقل عمل کرده بودند و آنطورى که بعضى جبهههاى سیاسى عمل مىکنند که آنها هم مثل همینهایند، اگر اینها از روى عقل عمل کرده بودند، حالا هم رئیس جمهور همان بود و هم آن وکلائى که فاسد بودند همان جا بودند و مىتوانستند که به تدریج کم کم بکشانند این