صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٧
تاریخ: ١٧/٦/٦٠
بیانات امام خمینى در جمع اعضاى شوراى مرکزى حزب جمهورى اسلامى
اینها هر نفرى از ماها و شما را شهید بکنند به نفع اسلام است
بسم الله الرحمن الرحیم
من گاهى فکر مىکنم که از اولى که این نهضت شروع شد، که باید گفت مبداش ١٥ خرداد بود، تا حالا هر قصهاى که واقع شده است و هر چیزى که ما از دست دادیم، آیا ما در ازائش دریافتى کردهایم یا نه. مثلا آنوقتى که قبل از ١٥ خرداد که خوب، یک اجتماع کوچکى براى مخالفت با آن چیزهائى که آنوقت واقع شده بود چیز شد، آنوقت اگر چنانچه شاه مخلوع به ما یک روى خوشى نشان مىداد، این انقلاب حاصل نمىشد. اگر قبول مىکرد، ما مسائل خیلى بزرگى آنوقت نداشتیم. اگر آنوقت قبول مىکرد آنها را، خوب، قهر است مىشدند آنهائى که چیز بودند و نمىرسید به این مساله. آن سختىهائى که آنها کردند که حالا من بخواهم یکى یکى آنها را بگویم یادم هم نیست، طولانى هم هست، در ازاى آن فشارها و آن گاهى فحاشىهائى که مىآمدند بخصوص پیش آقایان مىکردند، البته من راهشان ندادم اما یک وقت آمدند، گمان هم مىکنم آنوقتى بود که مرحوم آقاى حکیم یک تلگرافى کرده بود و آنها مىخواستند جلو بگیرند از جواب گمانم این بود که شاید قبل هم بود آمدند که مىخواهند چند نفرى هستند، بیایند از طرف دستگاه شما را ببینند. من گفتم که من با آنها ملاقات نمىکنم از باب اینکه اینها اشخاصى هستند که اگر بیایند یک چیزى اینجا بگویند، دروغ مىروند مىگویند و من ملاقات نمىکنم. لکن با بعضى آقایان دیگر ملاقات کرده بودند و آن آقایى که با او ملاقات کرده بودند، عصر همان روز آمد با حال وحشتناک پیش من گفت که اینها آمدند و مىگویند که ما مىریزیم در منزلهایتان، اگر جواب آقاى حکیم رابدهید مىریزیم در منزلهایتان خودتان را چه کنیم، زنهایتان را چه مىکنیم و از این حرفهاى اراذلى، و حالا باید چه بکنیم؟ گفتم شما هم باور کردید حرفشان را؟ گفت ما چه بکنیم؟ من همان وقت پاشدم جواب آقاى حکیم را دادم. اگر آنوقت هم به ما اینها یک روى خوشى نشان مىدادند و چه مىکردند باز ما یک بهره حسابى نمىتوانستیم برداریم، منتهى نمىشد به اینها و اگر ١٥ خرداد پیش نیامده بود و آن کشتار ناهنجار و ظلم و ستم بزرگ واقع نشده بود، باز ممکن بود که منتهى به این مسائل نشود. در هر قصهاى که واقع شد، یک بهرهاى قهرا برداشته مىشد. اگر چنانچه ١٧ شهریور آن مسائل واقع نمىشد و آنها گذاشته بودند مردم صحبتشان را مىکردند، چه کردند، منتهى به این نمىشد که باید برود، یا آنها یک چیزهائى را که