ختم نبوت

ختم نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠

بدو خلقت ) ناتوان آفریده شده است " زندگی‌اش از صفر شروع می‌شود و به‌ سوی بی‌نهایت پیش می‌رود . انسان فرزند رشید و بالغ طبیعت است و از همین رو آزاد و مختار است ، نیازی به قیمومت و سرپرستی مستقیم و هدایت‌ اجباری به وسیله نیروی مرموزی به نام غریزه ندارد . آنچه سایر جانداران‌ با نیروی غیر قابل سر پیچی غریزه انجام می‌دهند ، او در محیط آزاد عقل و قوانین قراردادی انجام می‌دهد : « انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا »[١] .
راه را به او نمودیم ، او خود ( آزادانه و با انتخاب خود ) یا قدر شناس است و یا ناسپاس .
راز اینکه در انسان انحراف و سقوط و توقف و انحطاط هست و در سایر جاندارها نیست نیز در همین نکته است . انسان بر خلاف سایر جانداران - که سر جای خود متوقف‌اند و خود قادر نیستند که خود را جلو ببرند یا به‌ عقب برگردند ، به راست منحرف شوند یا به چپ ، تند بروند یا کند - هم‌ می‌تواند خود را به جلو ببرد و هم می‌تواند به عقب برگردد ، هم قادر است‌ به سوی چپ منحرف شود و هم به سوی راست ، هم می‌تواند تند برود و هم کند ، و بالاخره هم می‌تواند بنده‌ای ( شاکر ) باشد و هم سرکشی ( کافر ) ، از این رو دائما در میان نوسانات افراطی و تفریطی گرفتار است .
اجتماع بشری گاه آنچنان جامد و ساکن و اسیر عادات دست و پا گیر می‌شود که نیازمند به نیرویی است که زنجیرها را از او برگیرد و او را به حرکت‌ آورد ، و گاه آنچنان هوس نو خواهی پیدا .


[١] دهر / [٣]