ختم نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨
حرکت کند و دائما تغییر مسیر و تغییر جهت بدهد . اینکه قرآن با اصرار زیاد ، دین را یکی میداند و فقط به یک شاهراه قائل است و اختلاف شرایع و قوانین را مربوط به خطوط فرعی میداند ، مبتنی بر این اصل فلسفی است . بشر در مسیر تکاملی خود مانند قافلهای است که در راهی و به سوی مقصد معینی حرکت میکند ، ولی راه را نمیداند ، هر چندی یک بار به کسی برخورد میکند که راه را میداند و با نشانیهایی که از او میگیرد دهها کیلومتر راه را طی میکند تا میرسد به جایی که باز نیازمند راهنمای جدید است ، با نشانی گرفتن از او افق دیگری برایش روشن میشود ودهها کیلومتر دیگر را با علاماتی که گرفته طی میکند تا تدریجا خود قابلیت بیشتری برای فراگیری پیدا میکند و میرسد به شخصی که ( نقشه کلی ) راه را از او میگیرد و برای همیشه با در دست داشتن آن نقشه ، از راهنمای جدید بینیاز میگردد . قرآن با توضیح این نکته که راه بشر یک راه مشخص و مستقیم است و همه پیامبران با همه اختلافاتی که در راهنمایی و دادن نشانی به حسب وضع و موقع زمانی و مکانی دارند ، به سوی یک مقصد و یک شاهراه هدایت میکنند ، جاده ختم نبوت را صاف و رکن دیگر از ارکان آن را توضیح میدهد ، زیرا ختم نبوت آنگاه معقول و متصور است که خط سیر این بشر متحول متکامل ، مستقیم و قابل مشخص کردن باشد ، اما اگر همان طور که خود بشر در تکاپو است و هر لحظه در یک نقطه است ، خط سیر او نیز دائما دستخوش تغییر و تبدیل باشد و نهایت و مقصد و مسیر ، مشخص نباشد و در هر برههای از زمان بخواهد در یک جاده حرکت کند ، بدیهی است که ختم نبوت - یعنی دریافت یک نقشه و برنامه کلی و همیشگی - معقول