سيرى در الغدير (فارسي)

سيرى در الغدير (فارسي) - محمد أميني نجفى - الصفحة ١٠٨

وتوفيت غصصا وبعد وفاتها * قتل الحسين وذبحت اولادها...
- پيامبر (ص) در آخرين حج خود - در روز غدير - ولايت را به على (ع) واگذار نمود، و تمامى مردم شاهد اين واقعه بودند.
- روز غدير - با بركتها پايان ناپذيرش - از على (ع) (و ولايت او) برترى يافته، - گروهى (در روز غدير به ظاهر) وصيت پيامبر (ص) را قبول نمودند ولى در سينه كينه‌هائى كه نسبت به اهل بيت پيامبر داشتند مخفى كردند.
- (عاقبت) در آن روزى كه پيامبر فوت شد گماشتگان آن گروه كينه‌هاى خود را با ظلم و ستم (به آل پيامبر) آشكار ساختند.
- آنها كوردلانه و از روى گمراهى خلافت الهى و خلافت ولى او را نپذيرفتند.
- گرد هم آمدند و حق فاطمه را از وى گرفتند و زندگى او را با اندوه در آميختند.
- فاطمه با غصه از دنيا رفت، و بعد از وفات او بود كه حسين را كشتند و فرزندانش را سر بريدند.
آغاز انحراف ساعاتى بيش نبود كه از رحلت پيامبر اكرم (ص) مىگذشت. مردم دو دل بودند، آيا بگيرند يا منتظر آينده باشند؟! ارعاب نو بنياد حاكم بر مدينه، جرأت هر گونه اعتنا به جنازه پاك پيامبر را از بين برده بود. عثمان فرياد مىزد: " اگر كسى اظهار كند كه پيامبر مرده، زبانش را خواهيم بريد ". (١) عمر نيز مىگفت: " عده اى منافق گمان مىكنند پيامبر مرده است، (٢) من سر از تن كسى كه اين حرف را بزند جدا خواهم كرد ". (٣) صحابه با وفا! به حركت در آمده. آنان بدن كفن پوش پيامبر را - به حال خود - رها كرده (٤) و در كوچه‌ها همصدا به شيوخ خود فرياد مىزدند: " پيامبر نمرده است و * (هامش) * (١) العثمانيه (تأليف جاحظ) ص ٧٩. همچنين مراجعه شود به انساب الاشراف ج ١ / ٥٦٧.
(٢) انساب الاشراف ج ١ / ٥٦٥، تاريخ ابن خلدون ج ٢ / قسمت دوم / ٦٣، تاريخ الخميس ج ٢ / ١٨٥.
(٣) تاريخ طبرى ج ٣ / ١٩٨، البداية والنهايه ج ٥ / ٢٤٢، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج ١ / ١٢٨ ط قديم [= ج ٢ / ٤٠ ط جديد]، تاريخ ابى الفدا ج ١ / ١٥٦، روضة المناظر ج ١١ / ١١٢، شرح المواهب اللدنيه ج ٨ / ٢٨٠، الرياض النضره ج ١ / ١٢٥، ١٢٦.
(٤) طبقات ابن سعد ج ٢ / قسمت دوم / ٧٦، العقد الفريد ٢ / ٢٥٣، الرياض النضره ج ١ / ٢١٣. (*)
(١٠٨)