گفتگوي تمدن ها - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٣
١٤٣.على بن محمّد بن جهم : در مجلس مأمون درآمدم . نزد وى على بن موسى الرضا عليه السلام بود . مأمون به وى گفت : اى فرزند پيامبر ! آيا شما نمى گوييد پيامبران معصوم هستند؟ حضرت فرمود : «بلى» . مأمون ، سپس از آيات قرآن سؤال كرد و از جمله درباره اين آيه پرسيد : «پس چون شب بر او پرده افكند ، ستاره اى ديد . گفت : اين ، پروردگار من است» . امام رضا عليه السلام فرمود : «وقتى ابراهيم از سردابى كه مخفى شده بود ، خارج شد ، با سه گروه رو به رو گشت . گروهى ستاره زهره را مى پرستيدند ، گروهى ماه را مى پرستيدند و گروهى خورشيد را مى پرستيدند . هنگامى كه تاريك شد و زهره را ديد ، به شيوه انكار و پرسش گفت : «اين ، پروردگار من است» . وقتى ستاره غروب كرد . گفت : «من غروب كننده ها را دوست ندارم» ؛ چون غروب ، از ويژگى پديده ها است نه [موجود] قديم و پايدار . وقتى ماه را ديد كه آشكار شده ، باز به شيوه انكار و پرسش گفت : «اين ، پروردگار من است» . وقتى غروب كرد ، گفت : «اگر پروردگارم مرا راهنمايى نكند ، هرآينه از گمراهان خواهم شد» . چون صبح شد و خورشيد طلوع كرد ، باز به شيوه انكار و پرسش ، و نه اخبار و پذيرش گفت : «اين ، پروردگارم است . اين ، بزرگ تر از زهره و ماه است» . وقتى غروب كرد ، خطاب به سه گروه پرستندگانِ زهره ، ماه و خورشيد گفت : «اى قوم من ! من از آنچه [براى خدا ]شريك مى سازيد ، بيزارم . من از روى اخلاص ، پاكدلانه روى خود را به سوى كسى گردانيدم كه آسمان ها و زمين را پديد آورده است؛ و من از مشركان نيستم» . ابراهيم با سخن خود مى خواست بطلان دين آنان را روشن كند و در پيش آنان ، مقرّر گردد كه آنچه ويژگى زهره ، ماه و خورشيد را دارد ، شايسته پرستش نيست و پرستش ، شايسته خالق آنها و خالق آسمان ها و زمين است . اين ، استدلالى بود كه خداوند به وى الهام كرد . همان گونه كه خدا مى فرمايد : «و آن ، حجّت ما بود كه به ابراهيم در برابر قومش داديم» . مأمون گفت : چه پُر بركتى اى فرزند رسول خدا !