گفتگوي تمدن ها - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣
موضوعى مسخره و خنده دار ، تبديل شد . زنون ، به انگيزه دفاع از استادش شيوه جدل را براى نقض ديدگاه مردمى كه به وجود كثرت و تغيير باور داشتند ، برگزيد . از اين رو ، جدل از نظر زنون ، ابزارى براى نقض ديدگاه طرف مقابل و اثبات نظريه خويش از راه برهان خلف شد . ٢ ـ سوفسطاييان ، جدل را براى پيروزى در دادگاه و دستيابى به اموال موكّلان خود ، به كار مى بردند . ٣ ـ سقراط ، جدل را روشى براى نقض تعريف هاى جزئى و مسير به سوى بنيانگذارى تعريف كلّى براى مسائل گوناگون مى دانست . افلاطون نيز جدل را براى همين منظور به كار مى گرفت ؛ گرچه جدل نزد وى ، معانى ديگرى نيز داشت . ٤ ـ ارسطو به جدل به عنوان استدلالى بر پايه مشهودات و مسلّمات ، يعنى آراى مورد توافق و اثبات فرضيه از راه مفروضات مى نگريست و به همين جهت ، جدل نزد وى چندان ارزشمند نبود . ٥ ـ در قرون وسطا جدل به معناى منطق و شيوه هاى منطقى براى اثبات قضاياى فلسفى به كار گرفته شد . ٦ ـ فيخته و به پيروى او هگل و بعدها ماركس ، بر اين باور بودند كه جدل و ديالكتيك ، عبارت از فرايندى است كه از سه مرحله تشكيل مى شود : تز ، آنتى تز و سنتز . آنان بر اين باور بودند كه هر موجودى در هستى ، مثل يك انديشه است . اين انديشه ، انديشه مناقض خود را به وجود مى آورد و از كنش و واكنش دو