عوام و خواص از ديدگاه امام خمينى(ره)

عوام و خواص از ديدگاه امام خمينى(ره) - شیداییان، حسین - الصفحة ٩٦

در سال ٦٢ پيشنهاد صلح با صدامِ متجاوز از سوى همين قشر سطحى‌نگر در برخى محافل مطرح شد. اين گروه كه حقّانيت جمهورى اسلامى را در دفاع مشروعانه خويش درك نكرده بودند و نقشه‌هاى دشمن در تبليغ و تحميل صلح آمريكايى به ايران را به‌طور دقيق نمى‌شناختند، با برخى از بنگاه‌هاى خبرى استكبار همسو شده بودند و با توجه به ديدِ ظاهرى خويش درباره جنگ؛ فقط تلفاتِ مالى و جانىِ جنگ را مورد ارزيابى خويش قرار مى‌دادند و نتيجه معنوى و سياسى آن را نمى‌ديدند؛ خواهان صلح با رژيم عراق بودند:
بعضى از اشخاصى كه به نظر انسان مى‌آيد مغرض هم نيستند، به نظر انسان مى‌آيد كه متدين هم هستند، اين‌ها صحبت مى‌كنند از اين كه اصلاح چرا نمى‌شود، بياييد اصلاح بكنيد، جوان‌ها تا كى كشته بشوند، اين‌ها هم ديدشان ناقص است، اين‌ها توجه به اين ندارند كه ما در اين وقتى كه هستيم، با اين وضعى كه هستيم اگر چنان چه پيشنهاد صلح را قبول بكنيم و ما بنشينيم پشت ميزى كه صدام يك طرفش نشسته، آقاى رئيس جمهور ما هم يك طرفش نشسته، دنيا به ما چه مى‌گويد؟ ... من هم مى‌دانم كه بسيار ما خسارت ديديم، بسيار ما جوان داديم. لكن صلح كردن با يك كسى كه بعدش خنجر را از پشت محكم‌تر خواهد زد، اين يك صلح شرافتمندانه است؟ يك صلح عقلايى است؟ ...
ما براى اسلام داريم فكر مى‌كنيم. «١» گرايش به مذاكره با آمريكا نيز از سوى برخى از عوام سطحى‌نگر